X
تبلیغات
رایتل

غار

چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:49


گاهی حس میکنم تو یه غارم

تو غار خودم تنهای تنهای سر میکنم 

تو دلم چیه

نکه نخوام بگم

گاهی حرفم میاد

اما ادامه اش گره می خوره و میره تا ته غار و نمی تونم بقیه شو مثل سر نخ بکشم و بیارمش بیرون

دلم می خواد حرف بزنم

غر بزنم

دلم می خواد هوار بزنم بگم بابا مگه همه چیزو گفت؟ مگه همه حرفا گفتنیه؟ مگه همه چیزو میشه توضیح داد؟

به اطرافم نگاه می کنم و بیشتر تو غار لعنتی فرو میرم و زبونم ناقص تر میشه برای گفتن

الکن تر میشم

خیلی ها رو میشناسم که هوار هوار و ادعاشون هواست بعد طرفشون میرم میبینم تو خالی بودن

می بینم که فقط حرفه و فقط حرف

اونایی که تو رو می بینن تو صف، میبینن که حق با تو ا، نوبت تو ا ! اما خودشون مهم ترن، اصلا خودشون از همه دنیا هم مهم تره

اگه یکی بغل دستشون در حال جون دادن هم باشه پرده رو میکشن راحت چرت بعدظهرشونو بزنن

این بی شعوری ها منو دیونه می کنه و گاهی حس می کنم دلم می خواد بر تو چشای طرف نگاه کنم بگم ببین! تو هم یه ادمی! مثه بقیه! حجم انسان بودنتم ارجحیتی به سایرین نداره

اما لال میشم

و این لال شدن مثه یه آتش فشان برعکس کار میکنه

به جای اینکه بریزه بیرون میریزه تو و هر چی خاکستر و مذاب لعنتی هست به خرد روح و روان من میره

بعد دلم میگیره

هی بیشتر می گیره

از ادما

از حرف زدن

از حرف زدن و جواب نگرفتن

از سکوت کردن

از آتش فشان های برعکس


گاهی . . .

چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:02


گاهی دور

گاهی دیر

مباد

 گاهی هرگز 

در حاشیه ی دیروز

شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:28



- همکارمان نیامده سرکار، سراغش را میگیریم کاشف به عمل می آید در شلوغی های انتخابات لت و پار شده و فعلا در خانه بستری است. گویا خیابان شلوغ بوده ایشان هم مورد عنایت قرار گرفته است

- دوستی تعریف میکند دیروز بانون بوگاتی سوار با برقع و روبنده در دور دور های سعادت آباد شعار میدادند: هم خوشگلی ، هم بوری ! حتما رییس جمهوری!!! دقت بفرمایید به عمق شعار بعد می توانید بروید غش بفرمایید!

- شال بنفش ارغوانی سرم کرده ام و فعلا خیلی هم امیدوارم که نتیجه ی انتخابات به دوره دوم نرسد

- یک سری دختر در و داف را پای صندوق رای مشغول تهیه عکس با انگشت اشاره و مهر شناسنامه شان بودند که گمان کنم نیت کرده بودند ایمیل کنند بیست و سی امشب پخش کند حین تولید حماسه! این جور وقت ها ادم می فهمد عمق فاجعه کجاست و تلوزیون عجب ابر رسانه ای است در این روزگار

همه اش آخ

سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:50


دست و پای کوچولوش منو به وجد میاره و دلم می خواد هی نازش کنم اما متاسفانه هیچ تمایلی نداره که اجازه بده !

مگر اینکه چی بشه و  روزی روزگاری به قول مامانش با کسی تیریپ هپی برداره و بره بغلش  . . . فکر کن یه موجود کوچولو و شیرین و ناز و بینهایت خواستنی بهت بگه میشه بغلم کنی یا میشه رو پاهات بشینم؟

رو پا نشستنش که هیچی وقتی حواسش نیست و دستشو میزاره روی شونه ات و با اون یکی دستش بغلت می کنه که دیگه  انگار همین طور با زمین فاصله ات بیشتر میشه و مراحل عروج و سیر و سلوک رو طی میکنی

من هیچ وقت تجربه ی نگه داری از یه بچه رو با این فاصله ی زمانی نداشتم و نمی دونستم چطوریا میتونه باشه و فقط از دور نظاره گر بودم تا خواهرم تصمیم گرفت به خاطر پاره ای مسائل و مشکلات یکی دو ماهی رو بیاد پیشم و من این طوری یه تجربه ی بی بدلیل رو امتحان کردم

روزای اول زیاد باهام ایاغ نبود و منم زیاد دم پرش نمیرفتم اما کم کمک با هم خیلی چیک تو چیک شدیم البته کاملا دوره ای یه وقتایی از هفته یا ماه تصمیم میگیره که بد خلقی کنه و به هیچ صراطی هم مستقیم نیست و فقط جیغ میزنه و نمی تونی هیچ کاری کنه که بس کنه و اروم شه

اولاش وقتی یه گوله موی فرفری تو خونه می دوید و این ور اون ور میرفت دلم براش غنج میزد اما از اونجا که هیچ گوشه ی چشمی به من نداشت زیاد حسی بهش نداشتم

برای منی که تصور نگهداری یه موجود زنده در حد تردید برای نگه داشتن سگ و گربه و پرنده بود وجود موجود به این شیرینی مثل یه شاهکار بود و بارها یواشکی دور از چشم خواهرم بهش یه طوری نگاهی کردم که چقدر نگه داشتنش باحال تر از یه سگه

یا یادگیریش رو با طوطی همسایه مقایسه کردم

یا لوسیاشو با بچه گربه های پارک لاله اندازه گرفتم

یه بار تصادفی از دهنم پرید به خواهرم گفتم راستی این خیلی باحال تر از گربه است ها!!!

چیزی نمونده بود به خاطر این مقایسه کشته بشم

خلاصه که ببخشید که این پست درد آور رو نوشتم خودم عکساشو نگاه میکنم احساساتم قلمبه میشه نمی تونم خودمو کنترل کنم  والا ما رو چه به نوشتن پست آخ دار که ملت بخونن دلشون بخواد؟

گوشواره 2

سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:32


 

 


بلکم داشتن گوشواره تشویقش کنه بزاره گوشاش رو سوراخ کنن دخملون!

ارایشگاه شایدم استخر زنونه

سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:00


خانومه کاندید شده واس شورای شهر

زیر عکس درشت نوشته :

بــــــــــــــــــــــانوی پـــــــــــــــــــــایتخت


صادقانه  پیشنهاد میدادم جای اون بزنه :

بانوی شهر آشوب!

گوشواره

سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:07


برای چیله یه گوشواره  درست کردم که یه لنگه اش شونه است و یه لنگه اش قیچی

از دیشب تا صبح گریه کرده و هی یکی از لنگه ها رو بر میداره  میگه:

یه لنگه اش پیدا شد مامان جون!!!


دندان درد

یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 15:05


کسی چنگ میزند در جانم

ذره ذره جانم را را از لای دندان فک بالایی ام بیرون می کشد

چنگال های بلندش را در جانم فرو میبرد و وقتی ناخن می کشد تا هفت تا لایه از وجودم خط و خش بر می دارد

دندانم شکسته و وقتی که می نویسم حتا مفصل های دستم با دردش ضربان میگرند . . .





بی قراری

یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:59


گاهی آن قدر بی قرار میشوم که حتا نشستن برایم سخت میشود

دور در جا میزنم و دور خودم می چرخم

گاهی آن قدر بی تاب میشوم که سینه ام اندازه ی هزار حرف نزده سنگین میشود

بی قراری هزار صفحه سکوت نخوانده

بی تابی هزار راه نرفته در پیش رو

خوره میشود به جانم و وقتی دهن باز می کنم که بگویم هیچ کلمه ای جاری نمیشود . . .  

گام بر میدارم که بروم راه ها گم میشود

دست بلند میکنم که بگیرم گم می شود

بی قرارم



از تعطیلات خود چه بهره ای گرفتید . . .

شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:06


با لحن خوندن انشای دبستان :

من در این تعطیلات یاد گرفتم که می شود تهران ماند

میشود مسافرت نرفت و در خانه از خواب بیدار شد

اما میشود که خوش بگذرد

وقتی دوستان خوبی داشته باشی

:)

متحول شدیممممم

شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:55

بلاگ اسکای متحول شده ها . . . 

در حد بنز

اصلا یه وضعی

صفحه ی مدیریت وبلاگش یک چیزی شده

یعنی الان اون قدر برام تازگی داره که سختمه توش بنویسم حتا

قرص

یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:55


دکتر برایم یه سری قرص گردالی نوشته که باید روزی سه تا دونه بخورم. 

تا آب رو قورت می دم یادم میره تو دهنم گذاشته بودمش یا نه

یعنی هر دفعه ها

:(

شال

شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:30






این عکس شالیه که شازده کوچولو بهم سفارش داده بود و دیروز اومد تحویلش گرفت . . .


پست یواشکی

پنج‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:34

هوا کردن پست یواشکی لذتی داره که توهیچ چ چ چیز دیگه ای نیست

مهمونی سیسمیونی

تو اتاق تعویض لباس

دقیقا وقت نهار

سلامتیا . . .

چهارشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:59

سلامتی اونایی که بی بهونه نگرانت میشن . . .

. . . تهورا

سلامتی اونایی که اس ام اس میدن میگن جواب نده با دست چپ نوشتن سختته

. . . سمیه

سلامتی اونایی که وقتی حسودی میکنی برات اس ام اس میدن

تازه خودش با دخترکش . . . بانو

سلامتی اونایی که واسه خودشون گلدون ریحون بنفش خریدن اما شاد کردن تو براشون قیمتی تره

. . . آیدا

سلامتی اونایی که تو هر حال حواسشون بهت هست

. . . لاله

سلامتی اونایی که همیشه هستن

. . . زهرا سادات

سلامتی اونایی که یک ساله صداشونو نشنیدی اما بهش که زنگ میزنی میگه دستت چطوره؟

. . . سهیلا

سلامتی اونایی که ایمیل هفته ای یک بارشون برات یک دنیا حس خوبه و خوش آینده

. . . ساناز

سلامتی اونایی که قهری باشن هم هستن

سلامتی اونایی که بی ادعان اما دنیا بدون اونا ول معطله

سلامتی اونایی که هر کجا که باشن و هر چی که برسن از سر رفاقت میشه زد زد تو سرشون و بهشون گفت عنتر!!!

سلامتی اونایی که ندیده دوستت دارن

سلامتی اونایی که ندیده نگرانت میشن

سلامتی اونایی که تو نمیشناسیشون اما تو دعا هاشون اسم تو هم هست

سلامتی اونایی که برای مهربونی هاشون در و دروازه و سد قایل نیستن

وسیعن اندازه ی دریا

و جاری ان مثل رود

و با برکتن، مثل بهار

سلامتی شما

( تعداد کل: 25 )
   1       2    >>
Instagram