X
تبلیغات
رایتل

نرو به زیر کار و بار دلبران گران نرو نرو نرو به زیر کار و بار دلبران گران خزان شدی و سست و زرد از کران تا کران

پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 10:52


دلت چه شد دلت چه شد

به باد رفت

تمام ایده ها و آرزو ز یاد رفت

. . .
برچسب‌ها: دل نوشته

بیا ره توشه برداریم . . . قدم در راه بی فرجام بگذاریم

پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 10:48


من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد اهنگ است . . .

بد آهنگ است

برچسب‌ها: دل نوشته

ماشین عروس

یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 13:45


میگه مگه شما نقاشی هر کجا که بشود نیستی؟

میگم چرا!

میگه خوب ماشین ما رو نقاشی کن دیگه

D:


برچسب‌ها: نقاشی نوشت

کچل!!!

یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:30


دیروز با چیله و مادرش رفته بودیم دکتر و به سبب عادت دیرینه ی اطبا مبنی بر کاشتن مراجعین بخت برگشته در مدت های طولانی، دست کم یک ساعت و اندی را آنجا در اتاق انتظار مطب جلوس اجلال نموده و از بیکاری با خواهر خانم به چرت و پرت گفتن افتاده بودیم!

خلاصه آن وسط حرف از کچل ها شد که بنده با شور و حرارت نظرات مشعشع و تابان خود مبنی بر جذابیت بعضی کچل ها رو کردم که بعضی کچل ها مثل آقای بازیگرکچل فقید که اینک یک کله پرپشت برای خود ساخته خیلی هم جذاب هستند و مو کاشتن آفت کله ی کچلش شد و  . . .

خیلی هم کارشناسی بحث میکردیم و زده بودیم به صحرای کربلا و یک خانومی هم این وسط مسط ها اظهار فضلی میکرد و بعدش هم یکسری اطلاعات درباره واریس و اینها میخواست که من به سبب کار کردن در شرکت دارویی بهشان دارو معرفی کردم و سیستم بیماری و فرآیند تاثیر دارو را برایش توضیح دادم که همانا تمام این اطلاعات از راه طراحی پوستر برای داروی های گیاهی شرکت مزبور کسب شده بود ولاغیر!

خلاصه آقای دکتر که آمد و چیله و مادرش رفتند داخل مطب خانوم سوم شخص آمد دم گوش بنده و گفتگو را این طور شروع کرد:

والا من یه خواهرزاده ی کچلی دارم!!! . . . .

و آن لحظه فقط دلم می خواست دلم را بگیرم و بخندم از بس این لحن جذاب بود تو گویی کچل بودن یکی از ممتازترین معیارهای جهانی می باشد که خانوم محترم در بحث هایمان شنیده بودند و فهمیده بودند که پاشنه ی آشیل اینجانب همانا کچلیت است که خواستند در جمله ی اول برگ برنده را رو کنند!


خلاصه که یک خواهر زاده ی کچلی دارند که دارند برایش دنبال دختر خوب می گردند و  . . . جالب اینجا بود که من هم به همان سرعت که ماجرا اتفاق افتاده بود رفتم در قالب دختری که همچین خواستگارهایی دارد و خودم را زدم به گیجی و گفتم

والااااا نمی دونم؟!!! اجازه بدید به خواهرم بگم و . . .

ولی همه ماجرا یک طرف وقتی خواهر خانم و چیله از در آمدند تو و خانومه یه نگاهی انداخت و گفت: خواهرتون هستن؟!!! یه طرف

بعله این چنین شد که نام اینجانب در رسته ی دختران دارای خواستگار در بقالی و چقالی ثبت گردید!!!

مدیونید اگر فکر کنید با مادر چیله تا خانه از این ماجرا نخندیده باشیم

؛)

برچسب‌ها: خواستگار نوشت

happy valentine!!!

شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:30


1- روی گونه ام یه تب خال زده بود که حالا خوب شده، ردی کمرنگی روی صورتم مونده، عین یه قلبه کوچولو 

2- دیورز خون دماغ شدم، یه قطره درشت چکید روی تاپ سفیدم، عین یه قلب کوچولو

3- پای گلدون یه سنگ پیدا کردم، عین یه قلب کوچولو

یه بسته ویفر شکلاتی خوشگل خریدم و بین همه همکارای واحد پخش کردم، به نظرم به اندازه کافی برای ولنتاین تبادلات عشقی داشتم

:)


پ.ن:

1- دو تا گل پسرای دوستم تو این جشنواره شرکت کردن و نقاشی هاشونو اینجا ارسال کردن! 

2- گل من!

یک گزارش مبسوط . . .

پنج‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:49


آقای خدا

خواستم یادتان بیاورم . . .

آن گونه های نم دار را!

و ان ریمل هایی که همه جا را سیاه کرده بود

خواستم آخرین اخبار از بالشت خیسی سرخابی را به اطلاعتان برسانم

آقای خدا

خواستم گزارش اخرین شوره های گوشه ی چشم و آخرین گونه های سوخته را به اطلاعتان برسانم

این روزهای بیخودی که می خواهد یک بهار دیگر را شروع کند بدجوری دل من را ترسانده، بدجوری لرزیده ام از سال جدیدی که تنهایی حوصله ی هفت سین چیدنش را هم ندارم

آقای خدا

اینجا کسی از کاروان قطار شما جا مانده

گه گداری می آیید و از پشت پنجره سرک می کشید

خواستم بگویم که پس فردا گله گزاری نکنید که چرا نگفتی

برچسب‌ها: گزارش، دل نوشته

اقلیت رو به انقراض

چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:08


یک روز می بینی مثل گوره خر های دشت مغان شده ای

یک گونه ی رو به انقراض

مثل پلنگ مازندارن و روباه راه راه و شیر دشتستان

که همه همسانانش ور افتاده اند یا کلا تغییر ماهیت داده اند و راه راهشان را پاک کرده اند و اینک در طویله ها کاه و یونجه سق می زنند و شده اند الاق مشتی مندلی!

چیزی  نمانده تا نسلت ور بیفتد و تمام بشوید

همگی با هم

تا کی که روزی نو برسد

تا کی



برچسب‌ها: درد نوشت

عطر نرگس . . .

چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:39


مهربانی تو در خانه ی من استشمام می شود

 

برچسب‌ها: دل نوشته

مثل پوست پیاز . . . مثل قاچ کردن هندونه

چهارشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:36



گاهی حس میکنم  الان است که قررررچی صدا کند و بترکد

دلم

شیرین ترین

دوشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:27

 


این دخترک در خانه ام می چرخد و یه هر جه دلش بخواهد هم دست میزند

شیشه های رنگ و قلم موهای نازک را وارسی میکند، شمع های تزیینی را روشن میکند و برای خودش تولد می گیرد، شمعدان های بلوری را بر میدارد. روی آستری کتاب های نفیس نقاشی میکشد، مداد رنگی های پلی کرم و حرفه ای ام را که به جانم بندند بر میدارد و نقاشی میکشد. حتا روان نویس های نک نمدی هم از تیرس نگاهش در امان نیست و عاشق این است که مادرش برایش با انها باب اسفنجی شلوار مکعبی را بکشد و او رنگش کند

و هیچ نیرویی در من یارای مقاومت و ممانعت در برابرش نیست وقتی که می گوید خاله جووووون اجازه میدی؟


ببینید:  کفش های دینا 


برچسب‌ها: چیله

بعضیا

یکشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:43


بعضیا هستن الان یک روزه نیستن

اما انگار یه ساله که ندیدی شون

بعضیا هشتن یه ساله ندیدیشون

اما انگار ک همین دیروز بود

برچسب‌ها: بعضیا

کامنتر نوشت

یکشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 09:38


  1. باورت میشه بعضی وقتا تو که برام مینویسی حس میکنم دلیل این نوشتن تو بودی؟ که بیای و برام جوابیه بزاری؟ بعد انتظار داری تایید کنم که همه بخونن جوابتو؟ نخیر فقط مال خودمه :)
  2. من خیلی هم کیف کردم از این انحصار طلبی در رفاقت شما! راستش را بخواهی پاره ای را که نه خیلی اوقات را را واله بوده ام که یکی بیاید یک همچین جمله ای برایم بنویسد! دمتان گرم! سایه تان مستدام
  3. یک زمانی یک ب-56 ای بود برایم می نوشت حالا خیلی وقت است بی خبر رفته، شما خبر ندارید ازشان؟
  4. گلپونه ی یک و گلپونه ی دو!!! هر جفتتان باحالید :)
  5. گاهی هم کسانی هستند که میان و مهربونی می نویسن خواستم بگم من خیلی خدارو شکر میکنم که شماها رو دارم ها! خعیلی!
  6. شیش تایی ها ؛)

کلک بلاگری

یکشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 09:06


مثل گربه ای که میره یه جا پی پی میکنه بعد روشو خاک میرییزه تا معلوم نشه

وقتی یه پست نازک می نویسی (دقیقا اصطلاح مورد استفاده اش نازکه) روش چندتا پست دیگه می زارن تا معلوم نشه نازکیش . . .

 

سبد کالا

شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 15:41


یادم میاد آخرای تابستون که میشد مردم الو خشکه ها و برگه های زردآلو و البالو خشکه رو میدادن 

جاش برنج می گرفتن

چیله

شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 15:14


به چیله میگم میای پیش خاله؟ خاله تنها نباشـــــــم!

رو به مامانش میکنه میگه:

مامان! باید برم سوپر مارکت یه دونه شوهر برای خاله بخرم! 

من: :/


برچسب‌ها: چیله
( تعداد کل: 31 )
   1       2       3    >>
Instagram