X
تبلیغات
رایتل

طلب من از دنیا

پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 11:21


سگ شده ام

پاچه نمیگیرم اما تا مرز فریاد زدن سه ثانیه فاصله دارم

در روح همه مجاوران و محفوظات لنگه دمپایی و هسته ی هلو حواله کرده ام

دوباره سرماخورده ام و وقتی مدیر سابق علت سرماخوردگی های پی در پی ام را خوابیدن تنهایی تشخیص داد هم نفهمیدم چه تیکه ی تمیزی انداخته و درست همان وقت دیگر سگ نبودم و مثل بز اخفش به ادامه ی بیاناتش گوش دادم

نقطه ی رسیدن به جوش از صفر تا صدم رسیده از صفر تا سه

دیروز سر راننده ی تاکسی ای که به زور مسافران را پیاده کرد داد کشیدم

دلم می خواهد همین شکلی با همین درصد خشم بروم سراغ مادر دوست پسر سابق سمانه و حسابی سر و تنش را بشورم

زنک بی مروت بعد از کلی اصرار پسرش آخرش هم که راضی شد برود خاستگاری سمانه، رفت تا دهن پسرش را ببندد و همه جد و آبا و اجداد دختر را قهوه ای کرد و نشست سرجایش و رای صادر کرد که بمیری هم نمی گذاریم بگیری اش!

بعدش هم زنگ زده به مادر بنده خدای دختر و گفته ما دختر شما را نمی خواهیم به دخترتان بگویید به پسر ما زنگ نزدند

دلم می خواهد کمی نشانش بدهم که دارد چطور اعتقاد و باور و عشق یک ادم دیگر را می کشد


حتا املت گوجه و قارچ صبح های پنج شنبه ی شرکت که دقیقا در ظرفی به مساحت یک لگن درست می شود هم نتوانست کاری برایم بکند و منتها کاری که کردم همین بود که یک لقمه ی نخودچی از بهار گرفتم که آن هم از شدت اصرار اساتید بود و الا که جد کرده بودم بق کنم و مثل بت ابوالهل بنشینم پشت میزم و آنتیریک این صفحه و آن صفحه ی بلاگستان بشوم

 

از دیشب که چیله و مادرش آمده بودند خانه مان و من وقتی چیله تو بغلم بود خوابم برد و بعد نهایت سعیم را کردم که با رفتنشان خوابم بپرد و  خواب شیرینم را ادامه بدهم اما همان وقت هی درو در تلفنم زنگ می خورد و دست آخر وقتی چیله با گریه رفت من هم در خواب زده ترین موقعیت ممکن تا نیمه های شب مشغول چال کردن بودم و تا حالا حالم یک طوری است

انگار پوست پوست شده باشم

مثل نوک دماغم که در سرما یخ میکند و پوست پوست میشود

شاید هم مثل رنده

شاید هم اره

حتا تماس مدیر مجله ی محترم که امروز صبح بالاخره خبر از واریز وجه معوقه ی هشت ماه پیش هم نتوانست تکانی به روان خلوده ام بدهد

همه چیز باید برگردد به عقب

چیله با گرم ترین آغوش دنیا بیاید تو بغلم و روی دستم خوابش ببرد و خودش را سفت بچسباند به من و من نیمه خواب و نیمه بیدار ببینم مادرش دارد از من و چیله تو خواب عکس دوتایی می گیرد و باز خوابم ببرد و باز آغوشم پرباشد از حضورش و یک گرمای دل پذیری موج بزند از موجودی که دقیقا قدر آغوش من است و باز بخوابم و وسط های خوابم نوازشش کنم و هی هی تند تند ماچش کنم و او با دست پسم بزند و صبح بشود و من زودتر بیدار شوم و بالای سرش نگاهش کنم و بوسه هایی که روی گونه هایش روییده را بچینم و بعد همه چیز دنیا خوب خوب میشود

قول میدهم دیگر اره ام را زمین بگذارم

رنده ام را

دیگر پوست پوست نشوم

کز نخورم

وز نکنم


برچسب‌ها: درد نوشت، مادر نوشت، چیله
نظرات (18)
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:15
آخ
آخ آخ
دلم درد گرفت برای تنهایی ها
پروانه پر از بغضم
به قول بنده خدایی که وقتی خیلی این روزگار و آدمها پایشان را بیخ گلویش می گذاشتند ناخودآگاه شروع می کرد به خواندن این شعر و آن وقت بود که می فهمیدم حالش خراب است
روز گار باز داری چوب لای چرخم میذاری
باز داری سر به سر اوقات تلخم میذاری
روزگار این دفعه رو راه نمیدم
یا باید حق و حسابم رو بدی
آهای کلاغ قار قاری
تو رو چه به باغ درباری
سکه نداری دون می خوای
عاشق مهربون می خوای
آهای کلاغ دیونه این جا جای بزرگونه
یا به این مفتی بهت پا نمیدم
پاسخ:
چه شعر با مزه ایه
کار کیه؟
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:30
الهی دورت بگردم خواهر نازنینم.تلاش کن این صفرتا سه رو مثلا تاشیش بکنی .کار سختیه ولی حیف تو نیست که حرص همه چیزو بخخوری؟؟؟؟؟زود پیر میشیاااااااااااااااااا
پاسخ:
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 13:33
سلام
میفهمم چی میگید
اما چاره چیه؟
وقتی کاری از دستمون بر نمیاد چکار باید کرد؟
در مورد مادر سمانه خانوم هم بگم
پسرشون هنوز وقت زن گرفتنش نشده
چون مستقل نیست
که اگر بود
این مادرش نبود که براش تصمیم میگرفت ...
اون فعلا باید دور از چشم مادرش بره بادوم هندی بخره .....

یکم دیگه دووم بیارید
همه چیز تموم میشه
پاسخ:
بادوم هندی و پسته شور!!!!
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 14:33
این حالتت خیلی برام آشناست .میدونی این عوارض آغوش خالی یک مادر بالقوه است که تمام عشق و علاقه اش رو میخواد به یک نفر که صددرصد مال خودشه و احتمال خیانت و بی معرفتی حالا حالا ازش بعیده نثار کنه. خدایا یه کاری بکن دیگه خسته شدیم از اینهمه انتظار
پاسخ:
چه کار کنممممم
خود ادم مناسب نیست دیگه
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 14:42
پروانه عزیزم...
پاسخ:
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 14:43
آنکه می گفت انسان حیوان ناطق است، باید که مرغ مینا را ببیند.

آنکه می‌گفت انسان حیوان اجتماعی است، باید که موریانه‌ها را ببیند.

آنکه می گفت انسان حیوان عاطفی است، باید گریه‌ی میمون‌ها را ببیند.

انسان تنها حیوانی است که لذت پرستیدن را می‌فهمد.

انسان ممکن است سنگ را بپرستد یا خدا را. فرشته را بپرستد یا شیطان را. معشوق را بپرستد یا معشوقه را.

انسان می‌پرستد تا به چیزی خارج از خود تکیه کند، که تکیه بر خویشتن سخت و دشوار است.

انسان نیامده است تا خداگونه تکیه کند بر خود که خدا نیز خود، بندگانی آفرید تا دوستش بدارند و دوستشان بدارد.

و چنین است که انسان نیز، تشنه‌ی محبت است و دیوانه‌ی محبت کردن…و چنین بود که معابد یکی پس از دیگری ساخته شدند و انسان لذت پرستش را تجربه کرد.لذت احترام به معبود و گم شدن در او.حتی آنگاه که معبودش سنگی بود کوچکتر از مشت‌اش. بتی نصب شده بر گوشه‌ی دیواری.انسان هنوز هم، در عشق و دوست داشتن، لذت پرستش را جستجو می‌کند…
محمد رضا شعبانعلی
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 15:42
طفلک سمانه.
پاسخ:
اوهوم
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 15:57
دلم برات تنگ شده..
پاسخ:
منم همین طور عزیزم
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 16:37
واقعا متشکرم
پاسخ:
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 21:16
پروانه جان
اون پسر هم میوه همون درخته ها اصلا نباید ناشکری کرد
باور کن مردا به مادرشون بیشتر میرن تا پدرشون
پاسخ:
خودش که با کله می خواد
پنج‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 21:39
خوب در عوض این همه آدم این جا دوستت دارند و حرفهات رو گوش می کنند و همه دردها و نگرانی هات رو باهات شریک می شن ودوست دارند حالت خوب باشه.
حالت خوب بشه و پروانه بکشی و عکسش رو بذاری.
:))
پاسخ:
من با این عبارت در عوض زیاد موافق نیستم . . .
جمعه 4 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 00:51
پروانه تیکه مدیر سابق خیلی تیکه بوده یا من تعابیرم متفاوته!!
اره و رنده ما که دیگه کند شده نمی بره!
پاسخ:
تمیززززززززززززززززززه
ما شوخی داریم
اما این دیگه پاره آجر بود
جمعه 4 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 23:38
پروانه جان آرزو میکنم تا این لحظه خوب ِ خوب ِ خوب شده باشی.
برای سرما خوردگیت یه چیزی میگم که روی خودم و هرکی که بهش توصیه کردم جواب داده در حد بنز
اگه اهل خوردن دم کرده و جوشونده و چایی و اینا هستی، برو عطاری و گیاه اِکیناسه و گیاه پولکی رو بخر. دم کن با شعله کم روی شعله پخش کن و به مدت 20-30 دقیقه. روزی 2-3 تا لیوان بخور. میتونی واسه بهتر شدن عطر و بوش توی قوری به لیمو هم بریزی. من خودم همیشه ترکیب نصف لیوان چای سبز و نصف لیوان از این رو میخورم.
اگر هم این گیاهارو پیدا نکردی یا دوست نداشتی مزه شو یا حال دم کردن اینارو نداشتی یه راه ساده تر هم هست. از داروخانه یا عطاری قرص ایمو اِستیم رو بخر. این قرص عصاره گیاه اکیناسه هست و به همون اندازه موثره. از این قرص اگه سرما خورده هستی مطابق دستور بروشورش و اگه سالمی ایشالا هر 3 روز یک دونه بخور. امیدوارم همیشه سلامت و خوب و راضی باشی.
پاسخ:
مرسی مستانه ی نازنینم
حتما میرم داروخونه و میگیرم قرصشو
هزار تا بوسسسس
شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:11
مادره نخواد به درک
اگه اون دو تا عشق واقعی داشته باشن در نهایت عشق کار خودشو میکنه
پاسخ:
ما هم یه امیدهایی داریم
اما به همین راحتی هم نیست مخالفت مادر تو یه خانواده کاملا ستنی و مذهبی
شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:02
وای ما سمانه رو چشم زدیم!!! :دی
این که گفتی سابق یعنی الان جدا شدن؟منم شبیه این مورد و داشتم.همش بستگی به پسره داره.مورد من میگفت فعلا باشیم تا وقتش برسه! این وقته 4 ساله نرسیده....البته دیگه باهم نیستیم به دلایل دیگه.اما این موارد متزلزل.
ایشالا که واسه اینا خیر باشه.
پاسخ:
بله
از هم جدا شدن
شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:16
پری عزیزم صادقانه میگم تو لایق یه آدم خوب تو زندگیت هستی وآرزومیکنم خیلی زود سرراهت قرار بگیره آدمی که با پروانه پرواز کنه وازدیدن رنگهای یکدست ویک رنگش لذت ببره
پاسخ:
مرسی بیتای نازنینم
شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:31
پروانه اون شعر و چند تا شعر کوچه بازاری دیگه از مسعود فرد منش است . همونی که ابتدای بعضی از کارهای سیاوش قمیشی دکلمه می کنه . اگر چه کوچه بازاریست اما من که خیلی دوستشان دارم . در گوگل سرچ کنی کاملشان را با صدای خود فرد منش می توانی پیدا کنی
پاسخ:
بله
می شناسمشون

ممنون عزیزم
شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 19:52
خصوصی
ایمیلتو چک میکنی؟
چند روز نیستم
بوس
پاسخ:
حتما عزیزم
چک میکنم

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram