X
تبلیغات
رایتل

چرا یادم نمانده

یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:30


بیدار شدم

پاسی از نیمه شب گذشته 

فقط همین قدر یادم مانده که تو را دیده ام


برچسب‌ها: مادر نوشت

اون روی سگ من

شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 13:25


یه زمانی یه وبلاگ یواشکی ای داشتم با عنوان " اون روی سگمو بالا نیار"

توش از اون روی سگم مینوشتم و وقتی دیدم  واسه خودش مخاطب پیدا کرده و آدمایی هستند که میخوننش و پیگیرش هستن احساس امنیت میکردم

لاله چند بار ازش باهام حرف زد و راجع به چندتا پستش با هم بحث کردیم که ایا صادقانه نوشته شده یا نه و من چون اون زمان تو لینکام داشتمش نمی شد بگم نمی خونمش اما تا می تونستم سکوت میکردم و از شنیدن نقدهایی هر چند بی رحمانه لذت می بردم و گاهی اظهار نظری هر چند کوتاه میکردم

حس میکردم سگ سگی هام رو می تونم قایم نکنم

لذت بخش ترین دوران وبلاگ نویسیم اون وقت بود 

تا این که نازنین فهمید که اون وبلاگه مال منه و دستم رو شد

قبلش هم البته یه خانومی به اسم خبرنگار جنایی از روی ادرس ایمیل ثبت شده روی پروفایل فهمیده بود که چون کم می شناختمش و به نوشتن توش ادامه دادم 

بعد از خنثا شدنم دیگه ننوشتم و کل وبلاگ رو حذف کردم

از اون به بعد سگ سگی های من ننوشته مونده

گاهی حتا از سگ درونم خجالتم میده و سعی میکنم که نابودش کنم اما بعضی روزها مثل امروز دچار طغیانی آن چونانی شده ام و کمپلت سگم

دیگر آن روی یواشکی هم نیست

به تمام قد

بی هیچ گونه حس ملایمت و ملاطفت

بی هیچ ظرافت و مهربانی

بی هیچ وجهه 

دلم کودتا می خواهد . . . 



برچسب‌ها: غر غر نوشت

منتظر رنگین کمان بعدش هستم

شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:55


مثل هوای بارانی که شرجی است و دم کرده و مرطوب، چشم هایم بادکرده و نمناک است و کافی است تا سه بشمرم و زار زار اشک بریزم

دیشب خانم همسایه آمده بود تا پشت پیشخوان با هم چای بخوریم و من هر چه فکر کردم نتوانستم دروغ مناسبی برای گرفتگی احوالاتم سر هم کنم و آخرش بافتم که این روزها که روز مادر است و محیا میخواهد برای مادرش سارافن و بلوز خوشگل بخرد حسودیم شده و حالم بد است

اما همان وقت هم می دانستم که دارم مثه سگ دروغ میگویم

چشم هایم انگار شیشه های باران خورده باشند و نگاهم از پشت بینهایت قطره که باریده روی شفاف شیشه نگاه میکند

روی صندلی پارک نزدیک خانه با فلاسک کوچک چای و لیوان یک بار مصرف اشک ریختم

کنار پیتزای بادمجان و زیتون که با یک روش ابتکاری درستش کرده بودم نشستم و اشک ریختم

وقتی بهم گفتند که چقدر با آبی خوب می شوم هم

حتا پشت مونیتور شرکت 

توی توالت در را قفل کردم و اشک ریختم

از چهارشنبه که از مادایران زنگ نزدند و می دانم همه شماره های ثابتی که باید در رزومه پر میکردم را سهوا اشتباه نوشتم و حالا به خودم فحش میدهم که چرا سهلنگاری کردم هم اشک ریختم

در ازدحام آدم هایی که آمده بودند غذا بخورند و قلیان بکشند من به افق های تاریک خیابان نگاه کردم و اشک ریختم

 از خواندن حرف های دوست هایم

از دیدن پیامک خواهر زاده ام که زده سلام چطوری خاله؟

حتا وقتی فهمیدم سارافن و مانتوی جدیدی که خریده ایم رنگ میدهد هم اشک ریختم

و باز هم میریزد

دانه های درشتی که به راحتی فرو می غلطتند اما نمی سوزانند

راحت جاری می شوند و شور نیستند

و نمیدانم

من نمیدانم چرا این همه اشکم می آید و هیچ چیزی برای جواب این سوال ندارم که چته؟!



 

برچسب‌ها: غر غر نوشت

فقط 100 ثانیه

دوشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 09:02



پدر


+



من دلم آتش گرفته . . .

شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:51



+

برچسب‌ها: درد نوشت

از توانایی های من

پنج‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 09:27



می توانم عاشقانه کسی را که تحمل بودن در کنارش را ندارم دوست داشته باشم

میتوانم هر بار دلتنگ شوم و عکس های فیس بوکش را تماشا کنم و آنقدر اشک بریزم که کیبورد خیس بشود

می توانم هر بار که دلتنگ شدم همه ی دلتنگی ام را بریزم بیرون و بگویم و ینویسم

می توانم همان وقت نتیجه گیری کنم که خیلی هم بیخود کرده ام دلتنگ بوده ام

بعد همه ی کاسه کوزه ی دلتنگی را جمع کنم و فین قرایی کنم و چشم هایم را بمالم

و یک پست بنویسم

و بروم در سایت نیازپذیر ادامه ی آگهی های گرافیست حرفه ای را بخوانم . . .

فقط حیف که نمیشود این توانایی ها را در رزومه نوشت!

برچسب‌ها: من یه گرافیستم

انگار حک میشه تو مغرت

چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 09:08


چرا رفتی ؟! چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست

ندیدی جانم از غم ناشکیباست 

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم

خیالت گر چه عمری یار من بود

امیدت گر چه در پندار من بود

بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساقرم ده

چرا رفتی؟ چرا من بیقرارم

به سر سودای آغوش تو دارم


اینجا بشنویدش


از جذابیت های یک موسیقی یا یک اثر هنری اینه که مخاطب جزییات بیشتری ازش بدونهو همراهش بشه و همراه این آلبوم کتابچه ای هست که هر ترک تصویر سازی شده و از قضا خیلی هم خوب شده که با هر آهنگ قصه ای تصویر سازی شده که ذهن آدمو درگیر میکنه!

البته یک کلیپ برای این ترک ساخته شده که منم دوستش نداشتم


برچسب‌ها: بشنوید

همین است که میگن به عشق های بهار اعتباری نیست

سه‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 14:56


همه چیز بهتر از آنچه هست به نظر می رسد . . .

گاهی وقتا محشره!

سه‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 14:12


از تفریحاتم اینه که تو بیکاری میشینم پروفایل کنتکت لیستای وایبرمو تماشا می کنم!

برچسب‌ها: تفریحات سالم

هفت که هیچ هفت صد سال هم بگذرد تازه است

دوشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 14:41

 

امروز هجدهم فروردین ماه است  

وقتی که گل های اقاقیا به تمام قد به گل نشسته اند و شمشاد ها از همیشه سبزترند و بهار از هر گوشه ای خودنمایی میکند 

این روزها بود که تو دامن کشان آخرین روزهایت را سپری کردی

هفت سال پیش  . . .

هجدهم شنبه بود اما من دانشگاه نرفتم 

هیچ کسی هم سرکار نرفت 

همه آمدیم تا تو بروی . . . 

 

امروز هم هجدهم فروریدن است برایت فاتحه ای کیک خریدم و بین نگهبان ها و بچه های واحد پخش کردم 

گمان میکنند خیلی شنگولم و که هی بی دلیل کامشان را شیرین میکنم 

نمی دانند که یک روز یک مادر رو به پروانه اش گفته: 

اولاد آنقدری معرفت ندارند که حتا یک شب جمعه یک بسته خرما نذر کند  

میدانم که بی معرفتم و دیر به دیر می آیم  

اما می دانی 

هر شب جمعه 

و خیلی شب های دیگر در نظرم مجسمی و وقتی غبار عکست را می گیرم دلم می لرزد 

راستی 

آن قاصدک آخری پیش از اینکه به دستم برسد رفت 

همان که جلوی در گذاشته بودی 

برچسب‌ها: مادر نوشت

آن یار دیرینم . . .

یکشنبه 17 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 14:16


رفیق گرمابه و گلستانم بود

و یک حس همذات پنداری عجیبی در استقامت

از مجله تمبر  

فانوس بهارستان را با هم بستیم

فرآیند نو و تازه های انرژی را با هم لی اوت کردیم

تا ششمین دوره ی کنفرانس های محیط زیست پا به پایم آمد

نیمه شب ها تا دیرقت با هم فرندز تماشا کردیم و خندیدیم

عکس هایم را آرشیو میکرد

غیر از کتابی که از گزارش شش دوره کنفرانس تهیه شد هیچ وقت دستم را تو پوست گردو نزاشت

همان یک بار هم فایل خروجی چاپ خانه را تحویل داد و بعدش کم اورد

این آخری ها که از پل هوایی سر نوزدهم رد میشدم و یخ و برف همه جا را پوشانده بود زمین خوردم و گویا او هم صدمه دید

یک رنگ طوسی متالیکی داشت که به بنفش میزد

و این آخری ها عمرش به شماره ی شهریور و مهر مجله کفاف نداد

کاتالوگ آقای درویشی را هم بی او بستم

تمبر آب و فاضلاب را هم

سیم برقش کشیده شده بود و وقتی شارژش تمام شد برای همیشه خاموش شد

گویا چیپ گرافیکش سوخته بود که هر چقدر قطعه عوض کردند نشد که به روز اولش برگردد و آخرش قرار بر تعویض برد اصلی شد که هزینه اش هشتصد نهصد هزار تومن بود که من بی خیال شدم

لب تاب گوگولی ام سوخت . . .



این روزها درگیر انتخاب و بررسی مدل های مشابه برای خرید لب تاب تازه ام.

+ و این +  و این در راس هرم کاندیداها هستند

 

بهترین شوع برای یک سال!

شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 15:19

ای خرمن گیسو

ای بهترین شروع

یاد تو نفسم را بند می آورد از خوشی

جایی از این دنیا تویی و قند و نباتی که از خنده هایت لبریز می شوند

جایی دور که در میان سینه ی من به روشنی و وضوح است

به همسایگی دلم
شیرینم

شیرین ترینم

تولدت بر ما مبارک

چ خوب کردی آمدی

چه خوب کردی چراغ های دنیا را روشن کردی

که زنگوله های آسمان را به صدا در آوردی وقتی صدای گریه ات می پیچد

دست های کوچکت همیشه در دست خدا باشد الهی

تو آیه ترین نشانه ی این روزهای منی

و قلبم را لبریز می کنی از عشق

 خدا را شکر برای بودنت 



ادامه مطلب را از دست ندهید


ادامه مطلب ...

عکس هفت سینو هر وقت بزاری تازه است!

شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 14:09


Instagram