X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یک تا چند . . .

یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:06


1- اول اینکه چک دومیه ماشین هم پاس شد و من خیلی خوشحالم البته این به قیمت عقب افتادن همه ی قسط های این ماه است که ماه های بعد باید جبران شود یحتمل! ولی من خیالم راحت است و می دانم که همه چیز درست خواهد شد 


2- پریروز ها با خواهن خانوم تو پس کوچه های محل دور میزدیم که خواهن سرانجام اعلام کرد که حالا دیگه وقتشه، تنهایی برو! چیله و مادرش را دم در خانه پیاده کردم و بسم الله گویان راه افتادم و برای اولین بار تنهایی نشتم پشت فرمون! بعد از طی مسافتی متوجه چراغ های اتوموبیل پشتی شدم که سایه به سایه پشتم می آمد و هوس کرده بود کوچه های محل را با من گز کند و از آنجا که خواهر را دم در پیاده کرده بودم و ماشین هم همراهش نبود متعجب بودم که برای چه کسی می توانم اینقدر جالب باشم که چهار تا خیابان و شیش تا چهار راه را دنبالم تا دم خانه آمده!

دم در که آمدم پارک کنم دیدم بعله! گویا همان وقت که من رفته ام بابای چیله از راه رسیده و خواهن پریده تو ماشین و تو کوچه ی مورد علاقه ام برای دور زدن من را پیدا کرده اند و برای اینکه کار خودم را کنم چیزی نگفته اند!

جالب ترین قسمت ماجرا خواهن خانوم بود که بعد از پیاده شدنم از ماشین میگفت الهی قربون اون راهنما زدنت بشم من! میگم خواهن من روحتو حس میکردم تو ماشین که داری می گی راهنما یادت نره نگو پشت ماشین بودی  حست می کردم!


3- دیشب برای اولین بار من ماشین را برداشتم و رفتم پیش دوست جانم! در آمدن از کوچه های خلوت و رفتن در راهی که می دانی کلی ماشین دیگر هم هست و قانع کردن خودم برای این کار چیزی در حد جهاد اکبر بود که من این طوری که چند بار تا سر کوچه رفتم و بعدش رفتم دم ای تی ام پول گرفتم و رفتم دور زدم و آخرش راضی شدم که میتوانم و بلواری که می رفت داخل بزرگراه را طی کردم و رفتم! شایان ذکر است که دو سه باری هم خاموش کردم و یکبار هم راهنما یادم رفت و برای رفتن به راه خودم کلی مشقت کشیدم و سر خیابانی که احتمال حمل با جرثقیل بود پارک کردم و پریدم چندتا بستنی خریدم و رفتم بالا!

البته انگیزه ی کل ماجرا همان یک جمله بود که لاله خانم گفته بود که هر وقت خودت با ماشین آمدی شیرینی اش را هم بده

خلاصه که طرف های نه شب در خانه دوست جانم را با بستنی زدم و  در نگاه متعجبش که چی شده و کجا بودی من دنبال آن خوشحالی ای بودم که بداند خودم آمدم

جویده جویده میگویم که دیدی آمدم... میگه چی؟ کجا بودی؟ چی شده؟

میگم خودم!!!

باز متعجب نگاه میکند

میگم خودم خودم

از خونه!

یکهو می پرد بالا و همن قدر که من ناباورم او خوشحال میشود و گرم در آغوشم می کشد و بدو بدو دستم یک لیوان شربت می دهد 

و چون جای خوبی پارک نکرده ام به همان سرعت بدو بدو می روم و برق چشمانش مرا می برد تا عرش و خوشحالی ام را ده چندان می کند 


4- مقصد بعدی خانه خواهن است و می دانم که از ذوق خواهد شکفت

...

نظرات (28)
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:15
پاسخ:
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:48
هوراااااااااااااااااااااااااا! پلاله ی قهرمااااااااااااااااااان. پلاله ی شوماخر! پلاله ی دست فرمون! آفرین که تو انقدر قوی هستی.
پاسخ:
مرسیییییییییییی گلم
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 12:49
بسلامتی
مبارک باشه
لذتبخشه رانندگی
من که یکی از بهترین خاطرات زندگیمه
خیلی باحال بود
من با ی پیکان ابی قراضه ک بابام گرفته بود تعویضش کنه
کلی ویراژ دادم و راه افتادم کلاجم نصفه نیمه داشت
براهمین اذیت نشدم و خاموش نکردم و قشنگ یاد گرفتم گ
می رفتم و میزدم تو کون هرچی ماشین که پارک بود انگار نه انگار منم مامانم میشست بغلم البته خیلی نترسه ماشالاه
پاسخ:
چه جلاهایی رو هم نشونه میگرفتی!
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 14:17
عاشقتم عزیزمممم
چقدر همه کلماتتو حس کردم و اشکو شدم خانوم
امیدوارم همیشه سلامت باشی و شاده شاددددددد...
پاسخ:
مرسی نازنینم
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 14:53
ااایول شهااامت

ایشالا همیشه چرخاش به شادی برات بچرخه و خیرشو ببینننی
پاسخ:
مرسی رویا جونم
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 15:50
آفرین به تو و خوش به حال لاله
پاسخ:
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 17:06
کی میای خونه ی من پروانه ی رنگی رنگی؟؟؟
پاسخ:
عزیزززززم
مرسی سارا جونم
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 21:06
میدونی خیلی دوست داشتنی هستی؟
من نمیشناسمت ولی با خوندن نوشته هات یه عالمه ذوق کردم و برات خوشحال شدم.
پاسخ:
مرسیییییی رهگذر عزیزمم
یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 22:08
خونه ما هم بیا
پاسخ:
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 00:30
لحظه به لحظه اش را فهمیدمت . باریکلا . راننده باس نترس باشه و اعتماد به نفس داشته باشه .
عالی بود کیف کردم
پاسخ:
مرسی عزیزززززم
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 01:35
چقدر خوبه که این همه مشوق داری. آدم وقتی رانندگی یاد گرفت، بقیه ش انگیزه و تشویقه
من از بس همه هی گفتن آروم برو. بلد نیستی، چرا بلد نیستی پارک کنی! که ماشینمو فروختم :(
پاسخ:

حیف
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 03:06
کسی جاوید نیست جز یزدان که او خـــرد است،
جــــاویــــد ْ عـــلــــم
انتشارات جــــاویــــد ْ عـــلــــم
تبدیل پایان نامه به کتاب (ویژه تقویت رزومه مصاحبه دکتری)
باشگاه علمی و پژوهشی ساداکو
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 07:42
آفرین بر همتت. این کارت جایزه داره.جایزه چی میخوای برات بخریم؟
پاسخ:
عزززززززززززیزم
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:40
ﺁﻓﺮﻳﻦ ﭘﺮﻭاﻧﻪ ﻫﻮﺭااااا
پاسخ:
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:02
چقدر خوبه یه خواهر داشته باشی که در عین حال که بهت اعتماد داره از دور مراقبت باشه و با کوچکترین موفقیتت ذوق کنه و چه بهتر دوستی داشته باشی که به اندازه خودت ذوق کنه...موفق باشی
یادش به خیر من عاشق سرعت بودم و بابام جونش به ماشینش بند بود و حاضر نبود حتی یه لحظه پشتش بشینم هر موقع پیاده میشد چیزی بخره من یه دور کامل با ماشین میزدم و بعد بارون ناسزا بود که تو فقط بلدی گاز بدی و راننده نمیشی(یه پله صعود کرده بودم چون قبلنها به اعتقادش من آدم نمیشدم!) و دفعه بعدی موقع پیاده شدن سوییچ رو با خودش میبرد تا من به زور انقدر راننده شدم که یه یارو از میدون توحید تا پل صدر بیفته دنبالم و چراغ و بوق و در نهایت تو تونل بهم بگه " ایول داری...جونم رانندگی و دست فرمون!"
پاسخ:
افرینننننننننننننننننننن
خیلی خوبه
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:27
آفررررین پروانه
اولش همیشه سخته آدم میترسه ماشینو ببره تو بزرگراه و جاهای شلوغ ، باید یهو جهادی شروع کرد و زد به جاده
پاسخ:

من بالاخره شروع کردم
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:42
همیشه میخونمت ، اما خاموش...
خانوم هنرمند ، دوست داشتی یه سر به منم بزن...
پاسخ:
ممنون عزیزم
حتما
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 13:44
عزیزم کلی ذوق کردم برات.منم متاسفانه بعد هشت سال گواهینامه داشتن و اینهمه ذوق خیلی کم نشستم و در این روزها باید دوره بردارم دوباره کلاس بگذرانم چون محل ما اصلن راه نمیدن به خانوما.خیلی حست کردم .دم خاهرت گرم .ببوسش
پاسخ:
مرسی دوستم
ایشالله زود راه می افتی
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 14:57
خوشحالم که خوشحالی
پاسخ:
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 15:10
دیگران بواسطه من و تعریفام تو رو میشناسن.وبلاگ دیگم رو خوندم.چقد گریه کردم برای بی مادری و زجه ها و ناراحتیهایی که بازم گریه انداختنم.هی نوشتم پاک کردم .برام ویرایشش کردن .گفتن بده بزاریش .کسی که و.بلاگ نمیخونه درک نداره.قانع شدم.میخای خودت پستش کن اینجا یا هر جایی.لپ کلام دوستت دارم و خیلی درکت میکنم.تا حالا کلی ازت یاد گرفتم برات گریه کردم خندیدم.ورژن مسقل من هستی .وقتی مثه تو تنها بشم .اخ که چقد نوشته هاتو این حسی که پرادی هستی که این پشت کلمات مثه الان منو گریه میندازه دوس دارم.تو احساسات منو قلقلک میدی تا بفهمم چقد دل نازکم. چقد بهت تعصب و غیرت خوب دارم که بخونمت دنبالت کنم.شاید سلایقی داشته باشم که با تو اصلن یکی نباشه و لی این جز معدود افرادی هستی که باید کنکاش کنم ببینم کجا تفاوت داریم.از خیلی قبلتر ها با دیال اپ خونه خودم و دیگرون سیوت میکردم میخوندم با نامهای زیادی حرف میزدم تا بعدناش که خبر داری.من با وب تو شروع کردم زندگی کنمو حتی نمیتونم دنبال یه وب دیگم برم.دیگه حس اون سالا نیس دنبال وبی باشم .اما تو حیاط خلوت دلمی فرق داری.شاید نبینمت شاید دوست واقعیت نیستم اما بدون هر روز یادتم و برام مهمی مهم.
پاسخ:
مرسی گلم
چقدر جالب
این تفاوت ها و شباهت ها کفهوم ادما هستن و مرزهای باریکی برای غربات و خویشاوندی
برات ارزوی دل خوش و تن سلبامت میکنم نازنینم
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 15:16
واسه این میگم غیرت چون نمیتونم دنبال وب دیگه ای باشم .فک نمیکنم بهتر از تو پیدا کنم.تو برام تو قلب و مغزم ریشه دوندی و غبطه میخورم که تو تو دنیای مجازی کسایی مثل ما داری.خودم با خودم تعارف که ندارم.همیشه از جسارتت خوشم اومده که نوشتی .منم مینویسم اما اینقدر محتاطم که پاکشون میکنم .عمرا ارده تو رو داشته باشم بنویسم.منی که عکس زیاد نمیزارم .اعتماد نمیکنمواما تو رو میبینم که داشتن وب برات راحت و پیگیرش با دوام تره.منی که بهت میگفتم نکنه بفهمن ال شه بل شه اما سالها گذشت و من بودم که قافیه رو باختم.نخوندم نمیدونم چقد غلط املایی دارم.شاید همین محتاط بودنم مزید بر علت شد که اونجا ننویسم.نمیخام غریبه ها در موردم بدونن.اما اینجا که خونمه .کلا ما چکر شماییم و دعا گوی ادامه راه ادامه شادی نبینم غصه دار بنویسی اشک و ناراحتی داشته باشی .کاش از لحاظ مادی تامین بودم برات خونه میگرفتم ماشین ....نمیدونی چقد دوستت دارم و اولین بار که عکستو دیدم تا چند روز منگ بودم و شوهرم هی میگفت واسه خاطر مار گزیدس.اخه من باید تموم نوشته هاتو با این عکس تصور میکردم.
پاسخ:
عزیز دلم
چقدر بهم برداشت های مختلف دادای
از دنیا اون ور مونیتور
راستش خیلی وقته که دیگه به این چیزا و تاثیرای این چنینی فکر نکرده بودم
نیاز نوشتن باعث میشه که تو هر شرایطی بهش ادامه بدم عزیزکم
اما کلا من آدم سخت گیری نیستم
یکی از علت های مستدام بودنمم شاید همینه
قلبم از مهربونی و شور و عشقت پر شد دخترک شیرینم
پایدار باشی همیشه
می بوسمت
هزار بار
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 15:22
وقتی دیدم بلاگت با اون همه تعصبی که داشتم (این مدل تعصبو میگم نمیدونم اسم دیگش چیه)لحظه ای درنگ نکردم و بلاگمو حذف کردم.بعد من دو نفر دیگه هم حذف کردن.اخه اون همه خاطره کلمه که با احساس جا افتاده بود چطور خراب شد.پس منی که اول راه بودم چه به سرم میاد.اصن میشه من باشم تو نباشی.کلن دوستت دارم .خانوادمم از بس ازتو گفتم بعنوان فلان حرف و خاطره و تعبیرات میشناسنت.عکستم دیدن.غبطه خوردم تا شناختنت دیدنت اما من سالها تصورت کردم.اون وقتا که ازت میگفتم کسی گوش نمیکرد اما وقتی دیدن این همه سال گذشت باز میخونمت اونام پیگیرن اما میدونم نظر نمیدن .بهر حال نشد اونجا بنویسم اینجا نوشتم دوستت دارم .فیلت هم درسته شاید برم اونجا سر بزنم .چاکریم اساسی
پاسخ:
شما خیلی هم عزیزی
خیلی هم مهربونی
خیلی هم لطف داری عززززیزم
سایته ات مستدام
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 16:31
در این ساعت بلاگ خوندن به اتمام رسید همرو خوندم.برم سر زندگیم
پاسخ:
همه شو با هم؟
دوشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 23:42
آفرین به خواهر گلم .شجاعتت ستودنیه.ماشالله داری واقعا .امیدوارم مثل همیشه که تو کارات موفق میشی این دفعه هم .........روی مایکل شوماخر و کم کنی .
پاسخ:
مرسی قربونتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت برم الهی
سه‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 03:27
پروانه جان، خدا خواهن و خواهر و لاله و بقیه رو برات حفظ کنه. داشتنشون نعمت بزرگیه :)
رانندگی تو تهران یه کم تجربه نیاز داره که به زودی به دست میاری و دیگه نگرانی خاصی در این زمینه نخواهی داشت.
که البته در اینصورت وارد مرحله ی بعد میشی، که شناختن کوچه پس کوچه ها و دررو های شهر هست ;)
شاد باشی عزیزم :*
پاسخ:
مرسی زمستون عزیزم
کم کم دارم ادرسا رو یاد میگیرم
اما کلی می پرسم
سه‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 14:12
مباررررررررررکه تو خیلی زود راه افتادی هزار ماشالا بهت تبریک می گم بابت این پشتکار
می دونم الانا خیلی ترس داره تنهایی نشستن ولی خوبه که انجامش می دی
پاسخ:
مرسی عززززییز دلم
کی میشه عینه تو بشم
تو محشری
سه‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 14:27
مبارک باشد پرنیان جان. در خیابانهای سلوغتر داخل سهر اگر از آخرین لاین بروی راحتتر است. چون هم کند رو تر است هم یک طرفص حدول اس و کسی ویراژ نمی وهد و سبفت نمیگیرد. خیلی تند نرو کم کم ماشین مثه دست و پای آدم میشه. یه چیز دیگه که باید یاد بگیری بنزیت زدنه خدا نکنه که دست دست کنی و آقای پشت سرت بفهمه که ناشی هستی دستی هسات که میذاره رو بوغ. هواسا ب6 درجه آب باشه که جوش نیاره. همیشه دبه آب تو ماشین داشته باش. اگر رمانی جوش آورد به هیچ وجه ماشبنو خاموش نکن. روغن هم هر بار که عوض میکنی کیلوماترشو یادداشت کن که بدونی کی باید عوض کنی. یه اطلاع کلی از پراید داشته باشی بد نیست. وقتی تو ماشبن میشینی بلافاصله در رو قفل کن. جاده را اولین بار حتمن با همراه برو. حواست به زمان تمام شدن بیمه و معاینه فنی باشه. یکی از عوارض ماشین دار شدن چاق شدنه.
پاسخ:
مرسییییی عزیزم
چ کامنت مفصل و کاملی
سه‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 22:22
پری خشبحالت همچین دوستایی داری و همچین خواهری
پاسخ:
مرسی عزیزم

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram