X
تبلیغات
رایتل

همه آن بوسه های اشتباهی!

شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 12:11


یکی از اسمایلی های با نمک وایبر یک شکلک خندان است که دارد خیلی خوشگل آدم را نگاه میکند و روی سرش هم یک گل کوچولو گذاشته و خوب لب هایش هم غنچه است و قرمز هم هست ایضا!

و خدا می داند که من چقدر این شکلک را دوست می داشتم و برای چه کسانی که نفرستاده بودم

تا اینکه دیروز به این مهم واقف گشتم که این اسمایلی همانا بوسه است و این خوشگل نگاه کردنش هم از برای بوسه ای است که دارد می دهد و در همان لحظه دچار برق گرفتگی ناشی از آگاهی شدم که یاجدا!!! یعنی اینو همه میدونستن؟!!!

پس چرا من نمی دونستم! 

و بعد به دفعاتی  و ادم هایی که برایشان فرستاده بودم و  . . . فکر کردم


برچسب‌ها: سوتی نوشت

خوشی های کوچولو . . .

چهارشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 15:34


حس بسیار خوشایندیه وقتی برای تولد دوستی بهش یه پیامک تولدت مبارک کوتاه میدی و اون اونقدر شاد میشه که تو سورپرایز میشی . . .

حس خوبیه وقتی بعد از مدت ها ناگهان جیمیل شرکت وصل میشه و دقیقا همون وقت نامه ی یکی از دوستای خوبت میرسه که دلش گرفته  و تو میشینی و براش مفصل از ته تهای دلت می نویسی و با نامه ات دلت رو هم براش پر میدی که حالش بهتر شه . . .

حس خوشایندیه وقتی گوشیت زنگ میخوره و دوستی که یه کار طراحی یا گرافیک داره اولین کسی که به ذهنش رسیده تو بودی و اصلا هم مهم نیست که کارو بگیری یا نه . . .

حس خوبیه وقتی ماشین خریدی و دوستایی داری که به اندازه ی خودت از این ماجرا خوشحالن!

حس خوبیه وقتی حس میکنی لبریز شدی از حال های خوب و دلت می خواد بپری بالا و همه ی حال خوبتو با آدما قسمت کنی

حس خوبیه وقتی کسایی رو داری تا دوستشون داشته باشی

حس خوبیه 

از خویشان سببی!

چهارشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:20


چیله قدیم ترها یکبار بی احتیاطی کرده بود و دستش با قرمه سبزی سوخته بود، حالا مادرش دیشب نشسته بود داشت برای من شال اتو می کرد، و چیله هی دورو برش می پلکید که مامانش بهش میگه برو کنار می سوزی ها!

بچه م یکم فکر میکنه در حالی که انگشتشو با حیرت گذاشته رو لبش میگه مامان؟!

اتو و قرمه سبزی داداشن؟



اون شاله که خواهن داشت اتو می کرد

برچسب‌ها: چیله

گزیده نوشت

شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:21


1- پراید سفیدls مدل نودی را که مال دوست شوهر خواهر نازنین بود را خریدم و پنج شمبه ساعت هفت و پانزده دقیقه صبح در خیل جمعیت تعویض پلاکیون اولین پلاکی که با مشخصاتم صادر میشد را دریافت کردم و تمام عدد و رقم هایش را در جا قورت دادم! یک نمره فرد ایران 88. بعد از کندن برچشب دودی سایه بان و برچسب روی صندوق و  تعویض ضبط و باند و آمپیلی فایر و ساب و خالی کردن صندوق و  . . . سرانجام ماشین کوچولوی سفیدم را صاحب شدم که البته هنوز پولش را کامل نداده ام و باید تا یک مرداد ، چهار و پونصد تتمه اش را جور کنم.


2- هنوز نمیدانم ماشینم دختر است یا پسر! بهار میگه خوب چک کن! میگم نمی شه باید از سایر شبهات فهمید! اما به نظرم یک پسرک نوجوان است که شونزده هفده سالی دارد و تازه تازه می خواهد دانه دانه ریش و سبیلش جوانه بزند و سبز بشود! اما بچه ی خوبی است


3- اولش مثل خرچنگ ها بودم، حالا از آن شدت خشکی حرکات کاسته شده ، راننده نشده ام اما لک و لکی میکنم و دارم تلاشم را میکنم و می دانم عنقریب شدنی است که بروم دنبال چیله و دو قلوها و رژی و بندازمشان صندلی عقب و ببرمشان شهربازی!


4- من خوبم! ممنون که نگرانم می شوید :)

برچسب‌ها: همین دور و برا
( تعداد کل: 19 )
<<    1       2   
Instagram