X
تبلیغات
رایتل

مادرش هم پشت سرشان می آمد

شنبه 9 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 10:15

پدر در حالی که زیر باران آرام آرام قدم بر می داشت می گفت

 برید کنار! برید کنار!  دخترم کفش خریده

و عقب تر دخترک نوپا با کفش های نو محتاتانه قدم بر می داشت . . .

برچسب‌ها: زیرر باران نوشت
نظرات (3)
یکشنبه 10 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 21:29
ای جانم، دیدنش هم یکی از قشنگترین حسهای دنیاست، چه برسه مامان این دختر باشی...
پاسخ:
آخ اگه بدونی
چه حس خوبی داشت دیدن اون دختر کوچولو زیر بارون
شنبه 16 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 10:38
پروانه جان من خودم مادر یکی و نصفی دخترم!
اما یه خواهرزاده دارم که کیلومترها و ساعت ها از من دوره، یه عشق کوچولوی 8 ماهه که مدام به یادشم و می گم کی می شه بیاد تا بتونم خاله/مادرانه های وجودم رو خرجش کنم.
از چیله جانت لذت ببر. دخترک من زیباترین لحظه هاش رو با خاله مهربانش گذروند، تو آغوش خاله جونش بزرگ شد و عشق گرفت.
لذت ببر از این بودن... خدا هردوتون رو برای هم حفظ کنه.
پاسخ:
عزیزم
راست می گن جنس محبت آدم ها فرق داره
انگار یه جایی هم تو دل ادم واسه محبت خاله ها خالیه که فقط خودشون پرش می کنن
ایشالله که جوجه ی شما هم زود بیاد تو بغل خاله
دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 08:04
http://files.facenama.com/i/attachments/1/1391797720280602_large.jpg
پاسخ:
سرت سلامت

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram