X
تبلیغات
رایتل

سال نو مبارک

پنج‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 11:20


خوب روزهای آخره آخر اسفند است و یا باید دست به جیب شوی و عیدی بدهی و یا دست بیندازی دورگردن طرف و دیده بوسی و سال نو را تبریک بگویی. سال 94 با همه خوشی ها و ناخوشی هایش سپری شد و اینک نقطه ! سر خط . . .

یک سال جدید شروع خواهد شد

قد همه ی قلبم دعا می کنم که سالی پر از اتفاقات خوب و خجسته انتظارتان را بکشد. 

الهی   هوای خوش بهاری را استشاق کنید. الهی صبح که تو آیینه نگاه می کنید از همیشه خوشگلتر باشید. الهی لبتان به خنده باز شود یکسره و دست هایتان به خوشی و شنگولی بجنبد. الهی دوست هایتان از همیشه بیشتر دوستتان داشته باشند و کنارشان حالتان از همیشه خوشتر شود 

الهی همه گیر و گورهای زندگی تان حل شود و آدم ها مهربان شوند و نگاه ها مهربان تر

الهی دلتان گرم باشد و کسی باشد که پشتتان گرم باشد به بودنش

الهی بروید سفر و بهتان خوش بگذرد

الهی پس انداز کنید و به برنامه ریزی هایتان نزدیک تر بشوید

الهی گلدان هایتان جوانه های تازه بدهند 

الهی عاشق شوید و عاشق تر

الهی خواب خوب ببینید

الهی همه اتفاق های خوب دانه دانه انتظارتان رابکشد و اگر همه ی دنیا سر جنگ داشته باشند حال خوشتان همه چیز را خوب و قابل تحمل کند، همه مهلکه ها و مشقت ها و ناملایمت ها را رد شوید به سلامتی و شادی

الهی ماشین خوشگل بخرید و باهاش بروید ددر دودور و کیف کنید، الهی خونه دو خوابه ی خوشگل بخرید و جوجه دار بشوید

الهی بالن سوار شوید

الهی بخندید

بی دغدغه و بی غل و غش . . . 

امروز آخرین روز کاریم است و از فردا قرار است به زار و زندگی و خانه ام هم برسم و دستی به سر و گوشش بکشم و تر و تمیزش کنم.  امسال می خواهم با عید و بهار و سال نو به صورت بومی و در هم، رفتار کنم. همین که بهار شکوفه هایش را پیش از ورود رسمی اش به فنا داد هم خودش خیلی است و کمکم می کند برای رسیدن به این مهم.  انگار یکی بیاید مهمانی و لباس شب تنش نباشد. حالا با بهاری کم تم تراق تری روبرو می شوی... 



برچسب‌ها: سال نو مبارک

با تاخیر

پنج‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 10:10


فرزانه بار دار است، الان در ماه هشتم است و  بچه پسر است و قرار است اسمش چیزی به معنی شجاع و دلیر باشد . چیزی از  ریشه شرزه، شیر شرزه. یک پسر کوچولوی شجاع و نازنازی میشود. فرزانه دلش پسر می خواست و شوهرش دلش هم دختر می خواست هم پسر، حالا با پسر شدن بچه هر دو راضی هستند.

خانم همکار هم  باردار است. بچه ی او هم پسر است، خانم همکار هم دلش می خواست بچه اش پسر باشد، می گفت دلم نمی خواهد در این جامعه یچه ام دختر باشد، دلم نمی خواهد دخترم را تنها بگذارم. شوهرش هم دلش می خواست بچه  شان پسر باشد و نوه ی ارشد خانواده یک پسر باشد. اسمش را هم هنوز نمی دانند قرار است چی بگذارند و یکی از اسم های ایرانی قدیمی را انتخاب کرده اند. اسمی مثل کیان، کارن یا  . . . خانم همکار در ماه ششم بارداری اش است و اواخر بهار جوجه اش به دنیا می آید.

بهناز هم هفته ی پیش دوقولو  زایید. دو تا پسر کوچولوی ناهم سان که یکی شان دراز است لاغرو آن یکی تپل و کوتاه. می توانم حدس بزنم مادرشوهرش که یکبند سوسه می آمد و از این سر قضیه می رفت و از آن سر می آمد و حالا انگار بهناز دو تا میخ کلفت کوفته باشد بر پایه های زندگی شان و هیچ غرض ورز مریضی نمی تواند چشم بدداشته باشد به بنیان این زندگی!

مهدیه هم که از ماه پنجم بارداریش خانه نشین شده بود سه روز است زایمان کرده و بچه پسر است. اسمش هم علی ست. به خاطر آلودگی هوا جنین در موقعیتی بود که اگر مادردر معرض هوای آلوده بود ممکن بود مشکل حاد قلبی داشته باشد، این شد که مهدیه عین چهار ماه را از خانه در نیامد و بعدش هم شکر خدا بچه سالم به دنیا آمد.

نمی خواهم از نوشته ی بالا نتیجه بگیرم که  تعداد پسرهای نوزاد زیاد است، می خواهم بگویم پسر دار شدن انگار خیلی بیشتر می ارزد از دختر دار شدن.  این آدم ها دور و اطرافم هستند و هی می بینمشان و شده اند قسمتی از فکر و ذکرم. شاید اگر یکی از این دور و بری ها دختر تو راهی داشت راحت تر می توانستم این طوری فکر نکنم یا خودم را مجاب کنم که هنوز هم جا دارد.

عنقریب می شویم مثل چینی ها، قالبا تک فرزندی برقرار است و همه می خواهند آن تک فرزندشان پسر باشد.

پسرها زورشان بیشتر است

قوی هستند

می توانند مدافع باشند و خرج زندگی پدر مادرشان را بدهند

پسرا شیرن . . . مثه شمشیرن!؟

اما دخترا چی؟ دخترا موشن! شایدم خرگوشن! شایدم پنیر باشن که دست بزنی می میرن . . .

البته که همه چیزی که از آن می نویسم چیزی شبیه یک احساس است ، چیزی مثل لایه زیرین پیاز که هشت لا اون ته و تو ها جا خوش کرده

البته که همه ی این پدرمادر ها اگر دختر دار هم می شدن نمی رفتن بچه را از هستی ساقط کنند اما . . .

اما ته دلشان، ته ته دلشان . . . ایا دلشان نمی خواست که بچه پسر باشد؟ آیا خیالشان راحت تر نبود در دنیایی که ممکن است یک روز شاید خودشان نباشند و  پشت و پناهی نیست فرزندشان مرد باشد؟ آیا معتقد نیستند که جامعه ی امروز فضایی مرد سالار است و مرد بودن دارا بودن کلی شانس است از پیش بدون هیچ پیشینیه ای؟

و حق دارند که بترسند. حق دارند

من حالم به هم می خورد از فمینیست بازی

اما برای اینکه بگویم چند چندیم رجوعتان می دهم به خودتان! به دلتان! اگر الان ، همین الان قرار بود جنسیت جنین تان معلوم شود، چقدر دلتان می خواست که دختر نباشد؟

داشتم  وب  گردی می کردم جایی خواندم در افغانستان برای زنان فوتبالیست لباس هایی طراحی شده که در صورت دلخواه بتوانند با همان فرم حجاب داشته باشند و در غیر ان صورت هم به صورت معمولی  با شرت ورزشی و تیشرت و جوراب ساق بلند باشند. یک آقای موجه و با کمالات پایین پست کامنت گذاشته : با شرت ورزشی عکس گرفتن افتخار است؟

یکی از آشناهایمان با شوهرش دچار مشکل شده و عنقریب ممکن است جدا شوند. حالا هر کدام از طرفین از هر اتفاقی برای خراب کردن طرف مقابل استفاده می کند

ادعای زن این است که مرد بی کار است و خرجی نمی دهد و خانه نمی آید

ادعای مرد این است که زن چرا رفته مهمانی؟ کدام مهمانی؟ مهمانی تولد دختر عمویش!

و جالب اینجاست که غالب  کسانی در این قصه دخیل هستند هم اگر سکوت نکنند حق را به مرد می دهند



برچسب‌ها: روز زن، هشت مارس

روز نویسی پریشان

شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 09:13

١- لطفایکی به من بگه  فاز اینا چیه که از پستا می زارن:

وانمود به اینکه حالت خوبه وقتی که سخت دلت شکسته نشون میده هنوز چقدر قدرت داری!

خوب بعد اینم بزار تو کله ی اینستاگرامت!یعنی قدرت از در عقب؟ یا تونل مخفی به پشت حال خوب؟ یا به لجن کشیدن قدرت؟

٢- آیا می دونستین پست قبلی واسه اون کلمه ای که تو تیترشه فیلتر شده؟

٣- آیا می دونستید که ژله ی سبز با یه میوه ی سبز خیلی باحال تر میشه؟ ایا می دونستید که من تو ژله ی لیمو کیوی ریختم و فکر کردم چقدر باحال شده؟ و تو ژله ی پرتقال ، حلقه های گرد یه پرتقالو؟ و گذاشتم برای تولد کپل؟ و ایا می دونستید وقتی در یخچالو باز کردم تا شاهکارمو ببینم دو تا ظرف حاوی مواد کاملا مایع روبرو شدم؟ و در نهایت آیا می دونستید که میوه های ترش مثل کیوی و پرتقال باعث میشن ژله نبنده؟ 

٤- من می خوام ماشین بخرم! تصمیم دارم ٢٠٦ هم بخرم کاملا هم مصمم هستم توش! فقط یه مشکل کوچیک دارم! ٢٥ ملیون کم دارم ( کلا قیمت ماشینی ک من می خوام بخرم هم همین 25 تومه)

5- چرا هیچ جا کارتونو زورو ندارن؟ من و چیله همه جا رو گشتیم اما نبود. اومدم دانلود کنم کیفیتش در حد فیلمای صد سال پیشه! چه کنم بچه آرزومند داشتن کارتون زورو شده؟

6- آیا می دونستید من چقدر کیف می کنم وقتی چیله سهوا بهم می گه مامان؟

 

برچسب‌ها: روز نویسی
Instagram