X
تبلیغات
رایتل

از بس گفتم لباس فرم فولانی . . .

یکشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 13:49

 بر ما حادثه ای جانگاه نازل گشته و از  شواهدش  پوشیدن لباس فرم است. لباسی متحد الشکل به سان همه گان و هیچ کسان!

اوضاع نابه سامانی است، وقتی برای تنت هم نتوانی تعیین تکلیف کنی ، البته به یقین نگاه تندروانه ایست اما چیزی که هست در نگاه اول و در مواجهه ی روبرویی  با مانتوی سیاه کرپ کتی ای که روی آستین هایش دکمه های طلایی دارد مهیب است.

وقتی در تمام سی و دو سالی که از خدا عمر گرفته ام حتا یک مانتو نداشته ام که درصدی حتا! شباهت داشته باشد با این پوشش! 

چه از احاظ کیفیت جنسش و چه از لحاظ مدل!  پوشیدن این لباس ها یک خانمی ای می خواهد که گویا من هیچ وقت نداشته ام! وقتی آخرین کفش پاشنه دارم را برای چهارده سالگی ام خریدم خوب فهمیدم که این کار من نیست و هر چقدر خاهنم پاشنه دارهای رنگ به رنگ در ارتفاع های مختلف می خرید و وقت راه رفتن تلق تولوق مفصلی به راه می انداخت من همان موجود یواشی بودم که کفش های کتانی و اسپرت را از سر رفتم و از تهش برگشتم و دوباره ادسر!

اما اصولا از آنجایی که فکر می کنم بهتر است با تغییرات جدیدی که در زندگی مان حاصل می شود با گارد بسته روبرو نشویم خیال می کنم زمان کافی برای روبرویی با این عنصر را به خودم بدهم و خوب تحلیل و تفسیر و درکش کنم بلکم یک جایی از وجودم زنی باشد که فرصت پوشیدن مانتو های اپل دار و خانومی و مرتب را نداشته و حالا دلش بخواهد امتحان کند!

راستش وقتی لباس ها آوردند تا پرو کنیم یک طوری که انگار چیز سرد و سنگینی است لباس که  روی پوست تنم افتاد، رسما دچار حس چندش شدم اما وقتی خودم را در آینه دیدم کسی بود نه آنچنان شبیه من ، کسی مرتب و خط کشی شده . . .

این سر ساعت آمدن و رفتن اگرچه تا همین الان که از آن می نویسم به آن تن نداده ام آن طور که باید و شاید! پوشیدن مقنعه ی سیاه!  لباس رسمی! خیلی از این چیزهای متداول و مرسوم هست که برای من یک آسیب محسوب می شده است و از آزارهای محیط کار. 

اینکه خانوم فولانی با اصرار و تاکید می گوید چرا باید ما لباس فرم بپوشیم و شما نه شاید دلیل این پست نانوشته باشد که بتوانم توضیح بدهم که یک موجود بی نظم  و قاعده ناپذیری در من زیست می کند که من دوستش دارم و دلم می خواهد بال به بالش بدهم و مثل نهال آبش بدهم نه اینکه با قیچی باغبانی شاخ و برگش را بزنم  . . .

می میرد

نه اینکه تو سرش بزنم و جای بالیدن به تفاوت هایی که می سازد یک دست سیاه تنش کنم و بگویم هم رنگ جماعت شو

هر چه باشد خوب می دانم که یا با کندن دکمه های طلایی و درز گرفتن اپل های مانتو  تعامل متمدنانه ای با این پوشش را در پیش خواهم گرفت یا مثل اسب عصاری جفتک می زنم به هر چه هست و رمیده می روم ببینم باید چه کنم که حالم کمی بهتر بشود . . .

 

نظرات (8)
یکشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 15:31
چقد شبیه من بود این پست!
پاسخ:
چ جالب!
یکشنبه 31 مرداد‌ماه سال 1395 ساعت 17:45
سلام پروانه عزیز
توی ایران تازگی ندارد عزیز دل! ماده های بیچاره یک عمر است اختیار تن و لباسشان را ندارند و جالب اینجاست که حرفش را هم بزنیم همه براق می شوند که از این مهم تر هم هست!
حالا نه که خیلی به امور "مهم" رسیدگی می شود و مملکت غرق در خوشبختی ست ... دست روی نقطه دردناک گذاشتید!
پاسخ:
دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 07:59
اون پلاله ای که من میشناسم میتونه با این شرایط دلنخواه خودشو وفق بده!
پاسخ:

حتا شده مانتوشو نقاشی کنه
دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 09:56
اگر این روپوش برای شما آسایش نیاورد برای دو گروه می آورد
گروه اول افرادی که به یک نمونه اش اشاره نمودید (وقتی ما میپوشیم شما چرا نپوشید) کاهش حجم گرههای روانی تحمیلی بر بعضی مردم خودش خدمت گرانقیمتی است. شاید کمی از گرههای امثال ایشان، که در ترشی سرایشان با ناراحتی دیگران پالوده میسازند ، کاسته شود.
گروه دوم مسئولین خرید و سفارش هستند که این سفارش هم خودش رقمی است و بقول دوستی، کره ای بر بشقابشان خواهد بود. روش اجرایشان هم اینست که برای خانمهای ارشد روپوش با جنس مرغوب میخرند تا هر وقت مدیران عالی آنها را دیدند از تصمیمشان احساس غرور کنند و برای دیگران جنس نازل تا وقتی اینها را دیدند احساس عدم نیاز به ارتقای گروه دوم در ذهنشان تنیده شود.
از اینکه به جامعه بانوان کشورم چنین چیزی تحمیل شده است در قرون مختلف نیز متاسفم و شخصاً پوزش میطلبم اگرچه دست اندرکار چنین تصمیماتی نبوده و نیستم.
در هر صورت با هر سختی باید ساخت زیرا با هر سختی آسانی هم هست. آفرین به شما که بدنبال اضمحلال آرام آرام مصوبه بدون معنی هستید.
چرا همیشه آنها قورباغه شادی شما را بپزند ، با حوصله و درایت شما هم میتوانید قورباغه آنها را بپزید.
کارهای سخت تر از این را عاقلانه انجام داده اید.
موفق باشید دختر خانم خوب و محترم.
پاسخ:
سلام
ممنون از کامنتتون خاموش عزیز
اینجا همه مانتو ها از یه جنس تهیه شدن
البته یه جنس مرغوب اما سنگین و گرمممم
قورباقه شان را خواهم پخت به زودی
از لطفتون هم متشکرم
دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 13:13
بیا دیدی گفتم!!
خودت زودی چاره ش رو پیدا کردی!!!
پاسخ:

اوهوم
نقاشی هم کنم روش حله
دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 14:37
به سان همه گان و هیچ کسان !
پاسخ:
لباس هویته اخه
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 06:44
درک نمیکنم
عصیان را!!!!
من چون به شغل نیاز دارم لوازم و عواقبش را هم میپذیرم به راحتی
و معمولا انقدر وقت دارم که خود خودم باشم بی هیچ اجباری
خارج از محیط کار
پاسخ:
کسی حق ندارد لباس تن من را انتخاب کند
هیچ کس
اگر مرا همین شکلی که هستم نپذیرند هیچ مشکلی نیست
می روم
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 00:03
آقای مهدی اشکال کار همینجا ست دیگه خودت نیست داری نقش بازی میکنی چون این پوشش نمایی از باورها و اعتقادات شخصه و هویت رو تشکیل میده و اینکه بیرون از کار خودت میشی یه جور ریاکارانست که یه جورایی هویت خودتو هم زیر سوال بردی
یه جور حقارت که انسان فاقد هویت میکنه
من آدمی با پوشش معمولی هستم و عصیان گر هم نیستم .
پاسخ:
آفرین
آدمی با پوشش معمولی
این چیزیه که من تحسین می کنم
و می خوام باشم

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram