X
تبلیغات
رایتل

طلسم دستمال کاغذی

شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 09:17


این نوشته به منظور رمز گشایی و گشودن از طلسمی است که اسمش طلسم دستمال کاغذی است.

فرایند این طلسم به این ترتیب است که کسی از شما در یک موقعیت خیلی خفن و باریک و منجر به وخامت یک عدد دستمال کاغذی طلب می کند و شما در همه جیب ها و کیف و سوارخ سمبه هایی که شکش را می برید که ممکن است دستمالی باشد را می گردید اما هیچ چیزی که نشانه ای  از دستمال باشد یافت نمی شوئد حتا قبض بانک

و از فردای آن روز یک بسته دستمال کاغذی در کیف و جیبتان گذاشتید بی بروبرگرد و بی استثنا امکان ندارد کسی در موقعیت منجر به تقاضای دستمال کاغذی قرار بگیرد

حتا خودتان

نهیایتا یک روز که دیدید بسته دستمال خیلی نو مانده بازش می کنید و یکبار اگر خواستید آدامستان را شوت کنید تشخص به خرج می دهید می گذاریدش تو دستمال و یک روزی می اندازیدش تو سطل زباله

طلسم مورد نظر در مورد لقمه ی نان و پنیر نیز صادق می باشد. 

به این ترتیب که اگر روزی من همت کنم و با مشقت بروم نان تست و پنیر فتا را بیاورم و پنیر بمالم روی نان و رویش کنجد برشته ی شور بپاشم و نان دومی را هم با فشار بگذارم روی این کمپلس و مجموعه اش را بگذارم تو کیفم تا رسیدم شرکت سق بزنم بی شک آن روز روزی است که آقای همکار با نان بربری دو رو خاش خاشی و پنیر لیقوان "که قربانش می روم از چند جهت" از راه می رسد در حالی که آبدارچی شرکت قبل از رسیدنمان لیوان چای را روی میز گذاشته باشد . . . 

باطل شو . . .

هو ها ها ها


نظرات (13)
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 09:22
خخخخخ
موافقم
دقیقا همین جوره :)
پاسخ:
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 11:08
بر روح مورفی فاتحه مع الصلبات
پاسخ:
خدایی
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 13:21

قربانش میروم از چند جهت
پاسخ:
یکشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 12:07
وای لیقواننننننننن به به...منم از همه جتها قربونش برم
پاسخ:
یکشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 14:11
سلام. فکر کردم شاید از این خبر خوشت بیاد و بدردت بخوره. شاید خودم وقتی پسرم بزرگتر شد و نقاشی کشید یدونه از این ها رو بهت سفارش بدم
http://tabnakbato.ir/fa/news/47317/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86

ببخشید ایمیل نکردم اینجا برام راحتتر بود که پیام بذارم
پاسخ:
عزیزم
خیلی هم خوب تر کردی
دستتم درد نکنه
دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 09:50
ممنونم پروانه جان که اومدی سر زدی خیلی خوشحالم کردی و راستش خیلی تعجب کردم . منم تو چنین موقعیتهایی زیاد افتادم . هر چی میخوای نیس و وقتی نمیخوای فراووون.
همین دیروز با یه مغازه کار داشتم . هر بار میرفتم بسته بود . از دور بری ها میپرسیدم کی میاد . گفتن هر روز این ساعت بودش . میرفتم دوری تو بازار میزدم باز میامدم بازم بسته بود . آخرش کلی گرما خوردم و دست از پا دراز تر برگشتم خونه .
پاسخ:
چرا تعجب عزیزکم
من همیشه چک میکنم وبلاگتو

این اتفاق برای منم افتاد
سه بار
هیجی از سردرش عکس گرفتم دیگه قبلش زنگ می زنم
دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 11:32
خیلی باحالی تو دختر. ملموس ترین چیزا رو با آب و تاب تعریف میکنی
پاسخ:
عزیزمممم
چه خوب نوشتی
یکی می گفت شهوت حرف زدن داری تو
شاید همینه قصه ش
دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 19:22
سق زدنش جالب بود ..
دقیقا شرایط من بود وقتی داخل ایران کار می کردم توی شرکت
پاسخ:
یعنی الان حل همه چی؟
ایران که نیستید ها
سه‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 11:16
سلام
من چندین ساله وبلاگ میخونم وحتی وبلاگ شما
واقعا وقتی اینهمه ذوق ونبوغ وخلاقیت و شیوایی قلم وبیان شما رو میبینم لذت میبرم گذشته ازموضوعاتی که به نوبه خود جذاب وگیرا هست
ای ول زنده باشی وقلمت سبز وپربار نازنین
فقط خواستم عرض ارادت کنم وگرنه من سالیانه خواننده خاموش شما هستم .
قلمتان بوسیدن دارد وهمچنین روی ماهتون
پاسخ:
عزیز دلم
مرسی رویای مهربون
سه‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 11:21
ببخش آدرس وبلاگم یادم رفته بود
پاسخ:
چهارشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 16:05
سلام
من اگر ایمان بیاورم که با گذاشتن لقمه نان و پنیر در کیفم با چنین صحنه‌ای روبرو می‌شوم هر روز این کار را می‌کنم و لقمه را هم عصری موقع برگشت از محل کار می‌خورم
منتها مشکل ما اینه که ایمان نمی آوریم
پاسخ:
افرین
نمیاریمممممممممم
دوشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 11:55
سلام عیدت مبارک پروانه خانم
پاسخ:
چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 18:25
پروانه زنده ای تو .... چرا دیگه نمینویسی. دلم تنگ شده واست
پاسخ:
زند اما سرماخورده
بده حالم

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram