X
تبلیغات
رایتل

دیشب که خوابش را دیدم . . .

شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 09:48


یک وقت هایی خیلی شاکی در مورد پدر و مادرم حرف می زدم که چرا زن بودن را یادم نداده اند؟ که چرا یادم نداده اند جنس لطیف باشم و شکستنی؟ در بطری و نوشابه را خودم باز نکنم ؟ وقتی قرار است یکی پیش قدم شود تا گام بزرگ را بردارد سکوت کنم و بگذارم مردهای اطرافم پیش قدم بشوند و من یک قدم عقب تر بایستم؟ چرا این ها  و خیلی کارهای دیگر را یادم نداده اند ؟

شاکی بودم که چرا همیشه معیار تربیتشان این بود که باید مثل یک مرد قوی باشی و هر وقت خواستند تعریف و تمجیدی کنند گفتند ماشالله فولانی مرد است!

شاکی بودم و حس می کردم نیمی از زنانگی و لطافتی که میشد زندگی کنم را پیشاپیش سر بریده  و اخته کرده اند

خیلی وقت ها بود که در عالم کودکی و بعدش نوجوانی برای انجام دادن کاری که رسما پسرانه طور بود مورد تحسین و تمجید قرار می گرفتیم ، مثلا اگر بیست کیلو سیبی را پدرم خریده بود را خواهرم آورد خانه، پدرم افتخار کرد. یا وقتی فهمید در فولان موقعیت هزینه ی فولان مراسم را خواهرم یا من پرداخت کرده بودیم در حالی که می دانست این وظیفه ی مرداهای زندگی مان بوده است، خوشحالب شدند!

خیلی وقت های دیگر هم بود که پدرم و مادرم به وجد می آمدند از دیدن همین صفات به اصطلاح مردانه در وجودمان.

و همان قدر که آن ها خوشحال می شدند من شاکی بودم که چرا شکستنی طور پرورش پیدا نکردم. که چرا یادم ندادند شلوار جین مال پسرهاست و دامن چین دار و جوراب شلواری دخترانه تر است. که چرا یادم ندادند وقتی یک چیزی سنگین است به زور و ضرب بلندش نکنم و از نزدیک ترین عصر مذکر دورم کمک بگیرم و خیلی مورد های این چنینی از حساب کردن میز شام بگیر تا بنزین زدن و کفش کتانی و  . . .

دیروز ها اما به چیزهای دیگری فکر کردم . . .والدین من دخترهایی را تربیت کردند که بیشتر از دختر های دیگر زندگی می کنند!

 دختر هایی که قوی و با عرضه هستند و می دانند که برای زندگی کردن کافی است تصمیم بگیرند که چه طور می خواهند باشند. همان قدر که می توانند متکی باشند می توانند خودشان گلیمشان را آب بیرون بکشند 

حالا سپاس گذارنه به آنها فکر میکنم. آنها قبل از اینکه به خاطر جنسیتم زن بودن را یادم بدهند آدم بودن را یادم دادند.  هویتی که می تواند خشونت و درد و رنج و تاریکی و تلخی را تاب بیاورد و نشکند و اگر شکست هم در سکوت دوباره جوانه بزند و شاخه بگستراند . . .



پ.ن

چند وقت پیش تر ها بحثی شد و بسیار فکر آلود شدم از همین رهگذر که چقدر جنسیت ما می تواند دخیل باشد در زندگی و آینده مان. چقدر فاصله وجود دارد بین تجربه های یک دختر با یک پسر! بین آزادی و اندیشه شان و بین خیلی چیز های دیگر.وقتی نوزاد دختری به دنیا می اید، از شکل پوشش و لباس پوشیدن و تربیتش تا امتیازاتی که به واسطه آن می گیرد و محدودیت هایی که به آن واسطه دارد همگی باید ها و نبایدهایی را ایجاد می کند که روزی به وضوح رخ می نمایاند و زندگی و آینده اش را متاثر میکند. نمی دانم چقدر صحیح است اما اگر روزی فرزندی داشته باشم حتما این اجازه را به او خواهم داد که مثل دختر ها بار بیاید یا مثل پسرها! مثل آدم ها! بار بیاید . . . منهای جنسیتی که روزی برایش محدودیت باشد یا  مایه سهولت!

 

نظرات (12)
یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 07:59
عزیزم تسلیت می گم . خدا پدرتون را رحمت کنند. و به شما صبر عطا کنند.
یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 08:21
چقدر احساس من رو خوب و زیبا و به جا گفتید
یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 09:40
دقیقا نتیجه گیری خودتان را میخواستم بنویسم
مثل زن ها مثل دخترها... ایناها کلیشه است
پدر و مادرها تنها موظف اند انسان بار بیاورند
یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 09:54
تجربه دور و بر به من یاد داده اونایی که فقط ناز میکنن و حساسسس هستن همیشه تو موقعیت هایی قرار میگیرن که ناز کش داشته باشن. وقتی رو پای خودت هستی تا ته خط باید تنها بری و جور بقیه رو هم بکشی
پاسخ:
تجربه ت بسیار به واقعیت نزدیکه عزیزم
دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 11:49
وقتی به عنوان یک انسان آزاد و مسوول بخواهی زندگی کنی همین راه فقط جلوی پایت هست به عهده گرفتن تمام زندگیت. اما به نظر من زندگی با شرایط جنسیتی چه زنانگی و چه مردانگی مستلزم انجام کارها و تصمیمات خلاف اخلاقه از جمله زورگویی، زالو صفتی، بخل و حسد و... که این صفات بنا به تغییر شرایط درزندگی بروز میکنه. بهای استقلال در جامعه بشدت سنتی ما تنها بودن و یک تنه بار همه چیز را به دوش کشیدنه. اما من به شخصه در زندگی بدون جنسیت بیشتر احساس زنده بودن میکنم تا شق دومش. البته هر انتخابی معایبی داره که یکی از عیبهای بزرگ این زندگی اینه که همه از آدم توقع قوی بودن در تمانم لحظات و موقعیتها رو دارن که خب باهاش کاری نمیشه کرد. به هر جهت برای تو دوست عزیز سلامتی جسم جان آرزومندم
پاسخ:
ممنون عزیزم
بله انتخاب هر کدوم از این راه ها راه دیگه رو قربانی می کنه
گاهی راه قربانی شده خودشو نشون میده و گاهی هم ادم سرخوشه از انتخاب همین راهی که حس بهتری بهش داره
سه‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 14:04
خدا رحمت کنه باباتو. یه زمانی حاجی خیلی کارهای سختی ازم میخواست و وقتی مامان بهش اعتراض میکرد میگفت: اومدیم یه روز من نبودم شوهرم نکرده بود. این نباس بتونه گلیمشو از آب بکشه بیرون؟ همونم شد دیگه...
منم ممنونشم که یادم داد عرضه داشته باشم و آویزون و نیازمند کسی نباشم ولی گاهی دلم برای اون دختر نازکی که توی وجودم نیست تنگ میشه
پاسخ:
عزیزم
من که این وسط دلتنگ تو شدم که
بیا بغلت کنم خدا رحمتشون کنه
چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 13:03
سلام تسلیت میگم فوت پدرتاون رو
منم یک ورژنیم مثل شما اما غیر هنرمند بعضی وقتها احساس میکنم به خودم زنانگیم ظلم کرده ام
چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 13:32
بغلت بوی چایی دارچینی میده و کیک خونگی و نارنگی
مرسی که بغلم کردی
حسش خیلی خوبه خانوم جانم
پاسخ:
جمعه 21 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 02:09
پروانه خانم سلام
تسلیت عرض میکنم خداوند به شما صبر وسلامت عطا کند
بعد از مدتها سر زدم و تلخی فقدان پدر تان را حس کردم
خدا را شکر که اینقدر محکم و باعرضه ای
میدانم که میتونی ببخش مشغله ها زیاده و .....
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 12:03
خدا رحمت کنه پدرتونو ، حالا تکلیف حاج خانوم چی شد ؟؟؟؟ تنهایی اونجا گناه داره ، بیارش پیش خودت تهران خونه خودت
پاسخ:
گفتم بهش
قبول نمی کنه
دوشنبه 24 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 10:33
پروانه ی عزیز تسلیت میگم
چه خوب که اینفدر قوی و مستفل هستید,گرچه گاهی ادم دویت داره اینفدر قوی نباسه ولی در اخر,قوی بودن بهتر از ضعیف بودنه... عزیزم برات ارامش و صبر و روزهای روشن ارزو میکنم... مواظبِ خودت باش دخترِ خوب
پاسخ:
لطف داری بانو
دوشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 00:33
وبه خوبی داری خوشحال میشم به وبم بیای

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram