X
تبلیغات
رایتل

رنج نامه 2

پنج‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 11:36


انگار کن کنارت همین چند قدمی ات فاجعه ای رخ داده است

حقی از تو خورده شده باشد و تو از حقت دفاع نکرده باشی

گنج ارزشمندی را از خانه ات به یغما برده اند و همه می دانند که مورد دستبرد قرار گرفته ای و برای بازگرداندنش هیچ کاری نمی شود کرد

معصومیتی جان داده

گلی خشکیده، زیباترین گلی که در زیباترین گلدان ممکن متصور باشی 

آتشی به راه افتاده است و بی مهابا و بی وقفه می سوزاند و پیش می رود

انگار کن که یک فیلم خیلی خاص از فایل های خصوصی ات لو رفته و وارد دنیای مجازی شده و حالا با سرعتی فزاینده دست به دست می چرخد و پخش می شود و تو هیچ کاری از دستت بر نمی آید

همه این لحظه ها شاید قدری شباهت داشته باشد با حالی ک دارم

خانه ام دارد می سوزد اما نگاهم را بر نمی گردانم و نگاهش نمی کنم وقتی هیچ کاری از دستم بر نی آید

معصومیتی جان سپرده و من تنها می توانم سرم را پیش پایم خم کنم و سکوت کنم و خیره شوم به افقی که خیلی دور است 

چاره ای جز این نداری که باور کنی هیچ کاری از دستت بر نمی آید و این سیلی مرگ است که در گوشت نواخته شده است. این تجربه ای بی مثال و تکرار نشدنی است که جای آزمون و خطا داشته باشد و بشود با پاکن ، نه پاکن جوهری، نه لاک غلط گیر پاکش کنی و درستش کنی یا نه حتا کاغذت را پاره کنی و یک بار دیگر از اول بنویسی اش

مرگ آن قسمت از زندگی ست که دیگر شوخی ندارد! 

دیگر بازگشتی ندارد و همان جاست که چیزی شبیه گیوتین ناگهان از آسمان فرود می آید و خهمه چیز را برای همیشه تمام می کند. مثل دستگاه هایی که برای قسمت کردن و بسته بندی مواد غذایی طراحی شده اند و در زمان مشخصی فرود می آیند و بیست و پنج سانت مربع از گوشت چرخ کرده را از بیست و پنج سانتی متر مربع بعدی جدا میکند.

حال خرابی  است، عجیب و نحس

باید روی صندلی راحتی بنشینی و کنارت باغ پنبه در آتش می سوزد و بعد ترش کنار باغ پنبه ی سوخته ای می نشینی که دیگر قرار نیست هیچ وقت دیگر گل بدهد مانند یک سوت ابدی که تا خیلی دورها کش پیدا می کند و ادامه می یابد می نوازد

مثل یک دل به هم ریختگی می ماند که سرت را به نوسان بیندازد، مرگ حق است و همه ما روزی خواهیم مرد،حتا درک همین حقیقت هم خالی از مشقت نیست

بهترین کاری که میشود کرد سرگرم شدن است، پرت شدن حواس، درگیر چیزی شدن، گرفتار کاری بودن، در این موقعیت ها آدم شش دنگ حواسش می رود سراغ کار دیگری و  زمان می گذرد . اگر چه با گذر هر چند روز باز هم قصه ، قصه ی روز اول است اما می گذرد.

انگار که کوره راهی باریک و نازک بیابی از کنار زمین که آکنده از زغال سرخ است. هر آن که سر بر می گردانی می افتی روی  زغال  و تا نگاهت را آن طرف نیندازی همچنان رنج ادامه دارد . . . 

بعد تر از نوشتن و قبل ترش خیلی از این نگاه فکر می کنم که چرا می نویسم. چرا این جهم را به اشتراک می گذارم

و بعدش هم قاطعانه جواب می دهم که این حال من است و من جز نوشتن چاره ای ندارم برای التیام یافتن اگر چه جهنم باشد . . .


نظرات (13)
پنج‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 11:56
سلام .ب خوبی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی
www.jahan13.ir
جمعه 12 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 13:08
پروانه عزیز ما هم راهی برای دلداری دادن نداریم جز گفتن اینکه حق داری ٬ حق داری٬ حق داری. اصلا کی گفته بشینی و تک و تنها غصه بخوری. تو عالم رفاقت ولو مجازی اینقدر حق رو داری. این روزها هم میگذره٬ کی باشه دوباره بیای برامون از کارهات بگی٬ از چیله٬ از خونه ای که ایشالا به همین زودیا بخریش و یه عالم چیز قشنگ
برات ارزوی صبر و تندرستی و شادی میکنم
مراقت خودت باش
پاسخ:
جمعه 12 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 16:46
اَی مادر...
جمعه 12 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 19:05
الاهی فدات شم این روزهای تلخ پشت سر میزاری قوی باش پ پر من
جمعه 12 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 22:04
مرگ ناحق ترین حق است
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 00:34
میفهممت.
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 03:38
خیلی دوران سخت و تلخی هست.
به خودت زمان بده. سوگواری برای عزیزی که از دست دادی، مراحل مختلف داره و تو الان در یکی از مشکل ترینهایش هستی.
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 12:39
پروانه جانم سلام
درست است من مجازی هستم و خیلی هم پر رنگ نیستم. می دانم در حقیقت دوستانی داری بهتر از آب روان . لاله ، آیدا ، گولو و ...و شاید اصلابه حضور من نیازی نباشد اما نوشتم که بگویم هی فلانی حواس من مجازی به تو هست .من دلداری دادن بلد نیستم اما کاری که از دستم بر می آید این است که می توانم بیایم کنارت بنشینم ، دستانت را در دست بگیرم. دوست داشتی حرف بزن. دوست داشتی سکوت کن و من به سکوتت گوش می دهم. سراپای وجودم می شود گوش و سکوتت را گوش خواهد کرد. می توانم دستم را دور شانه هایت حلقه کنمو تو سرت را بگذاری روی شانه هایم. نه اصلا می توانم زنگ بزنم و برایت شعر بخوانم دوبیتی باباطاهر ، غزل ها و
قبلا که حال و هوایم و مستی هایم در حین خواندن شعر برایت توصیف کرده بودم. می توانم از روی تفسیر عرفانی قران خواجه عبدالله که سوز از حرف حرفش می چکد برایت بخوانم و آن سوز نهفته در بطن آن تفسیر دل هر دویمان را بلرزاند و های های گریه کنیم و سبک شویم چون پر و پرواز کنیم تا آن بالاها ...
نمی دانم این کارها می تواند ارام دلت باشد یا نه اما بضاعت من اندک است و این کارها را بلدم .
می توانم
پاسخ:
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 16:18
بنویس عزیزم
بدترین قسمت این جهنم خصوصی بودنشه
همه یا بهتر بگم خیلیا جهنم مرگ عزیزان را تجربه کرده اند
اما منحصر بفرد بودنش دردناک تره
جهنم هیچ کس مثل مال اون یکی نیست و همدردی ها نمیتونن به عمق جهنم نفوذ کنند و آبی بر مرکز کوره بریزند
فقط یادت باشه همه جهنم ها "در "دارند
پاسخ:
چ خوب گفتی . . .
حسش کردم
یکشنبه 14 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 09:54
پروانه عزیز بازم خوبه که مینویسی.این غم عظیم رو حرف بزن نگهش ندار برای خودت تنها.عزیزم
پاسخ:
سه‌شنبه 16 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 18:19
سلام خانم پروانه
من از روزگار مارگزیده خواننده شما هستم
خیلی ساله از روزگار حواریون و ...
از دست دادن پدرتون رو تسلیت میگم ...من ۱۷ ساله بودم که این غم بزرگ رو تحمل کردم ...پدرم یکباره و بی سروصدا رفت...هیچ چیز هیچ چیز در دنیا جای پدر رو پر نکرد و نخواهد کرد ... امیدوارم این روزهای پر از غم و روزهایی که صبح که چشماتو باز میکنی انگار یه حفره توی قلبته که ناخودآگاه آه میکشی زودتر بگذرن و دوباره شادی نصیبت میشه...هرچند بعضی آدما یه قسمتی از شادی رو برای همیشه با خودشون میبرن
روح پدر عزیزت قرین رحمت ...همچنین مادر مهربونت ....
پاسخ:
ممنون عسل جان
خدا رحمتشون کنه
همه شونو
یکشنبه 21 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 23:23
چندین بار ه که میام و میخوام برات بنویسم، ولی هر بار نتونستم و رفتم.. این بار ولی عزمم رو جزم کردم که بهت بگم که چقدر از نظر من که خواننده ت بودم و هستم، دختر قوی و مستقل و بردباری هستی.. پروانه عزیز، فوت پدرت رو تسلیت میگم و از خدا برای روحشون آرامش طلب میکنم.. برای تو هم دعام آرامشه.. دعا میکنم توی اینهمه حجم غصه، خدا خودش یاورت باشه و دلت به حضورش همیشه گرم.. از خدا میخوام دلت رو با آرامش و شادی و عشق پر و گرم کنه...از اعماق دلم برات دنیای رنگی رنگی و زیبا آرزو میکنم...
پاسخ:

عزیزمی
مرسی مریم جون
پنج‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 09:09
عزیزم تسلیت می گم روحشون شاد
همینطور مادر عزیزت ...
پاسخ:

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram