X
تبلیغات
رایتل

سال نو مبارک

پنج‌شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 08:47


1-لاله های پارک رسالت سر از خاک برداشته اند و عنقریب سر به آسمان بلند خواهند کرد و بهار می آید و سال نو میشود. مثل نوری که امروز آشپزخانه را نارنجی کرده بود و وقتی بیدار شدم رفتن تا سر چشمه اش. بهارتان مبارک!


2- تا آنجا که ممکن است زندگی کنید!حتا اگر بر خطا و اشتباه باشد.زیرا آدمی از خلال خطا به حقیقت و معنا دست می یابد

رویای خود را زندگی کنید،البته خطا هم خواهد شد. اما اگر بکوشید همه عمر از خطا کردن بپرهیزید زندگی نکرده اید

یونگ


 3-امروز اجرای نمایش خاله پیره زن خانوم چیله است و برای اجرایش می روم سالن آمفی تئاتر مهد. بار قبل کهه رفته بودم مهدکودک و تولدش بود وقتی  دیدم اون وسط داره می رقصه دست و دلم لرزید و همون وسط زدم زیر گریه. اینبار دارم تمرین می کنم وقتی می بینمش که دارد خاله پیره زن را بازی میکند خیلی موجهانه تماشایش کنم و تازه برای جایزه ی اجرایش برایش ادمک طراحی خریده ام! خودش ارزو کرده بوده البته


بده بد بد

سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 12:02


یک چیزی یک جایی گم شده . . . چرا بعضی روزها نمی شود لبخند زد؟

بده بد بد

سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 12:02


یک چیزی یک جایی گم شده . . . چرا بعضی روزها نمی شود لبخند زد؟

وقتی اشک هایت جاری بشود

چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 11:15


اینجا نشسته ام و دارم برای فولان رفیق قدیمی ،   لوگوی فلان روزنامه را با الهام از بهمان لوگو  طراحی می کنم و پادکست های رادیو هسته ی روغن انگور را گوش می کنم.

یکی از همکارانم از روی استوری نقاشی ای که دیروز گذاشتم تو اینستاگرام تماس می گیرد (مدت هاست حوصله نمی کنم کارها را در وبلاگ بگزارم)  و یک نقاشی سفارش می دهد، سایزش دو متر است در یک متر و خورده ای و تن و بدنم می لرزد از اشتیاق و خیال نقاشی کردنش . . .

تنم می لرزد و اشک هایم جاری میشود . . .

خدای عزیز

از روزی که اولین کار نقاشی روی بومم را فروختم تا امروز هنوز کار قبلی تمام نشده سفارش کار جدیدی از راه می رسد و دل و تن من می لرزد و شوق مثل هجوم از پروانه های وحشی تو گلویم هجمه می کند و وا می روم و غشم می گیرد

دلم مثل سازی شده و می نوازد . . .

شوف نصیبتان باد

خدا نصیبتان باد

Instagram