X
تبلیغات
رایتل

هیچکدام

سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 10:59


1 - نشسته و دارد بحث می کند سه نفری  که دلت نمی خواهد بفهمند چه ویژگی ناخوشایندی را دارا هستی  چه کسانی هستند و جواب می دهد:

پدر!       مادر!      همسر!


2- پزشک مشاور تند تند فرم ها را برای بستری پر می کند و می پرسد چه کسی  فرم رضایت عمل را امضا  می کند؟

پدر؟       مادر ؟      همسر؟


3-  پرستاره شیفت شب که می خواهد کارت همراه صادر کند می پرسد چه کسی همراه بیمار است؟

پدر؟         مادر ؟        همسر؟

  

نظرات (22)
سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 11:10
اشک ریختم با این پست... چقدر لابلای کلماتی که اصلا معلوم نبودن غم وجود داشت... تنهایی سخت...
انشاله که همیشه شاد و خوشبخت و سلامت باشی
دوره نقاهت تموم بشه و هیچ وقت غصه نخوری
پاسخ:
ای جان
ای جان
نکن این کارارو
دخترررر
چهارشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 13:26
آخ. خدا رحمت کند پدر و مادر عزیزت را. روحشان شاد.
پاسخ:
روح همه رفتگان شاد
پنج‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 09:27
خدا رحمت شون کنه . میدونی من آرزومه تنهایی و استقلال تو رو داشته باشم؟ ؟؟
پاسخ:
مرغ همسایه غازه دختر جون
پنج‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 13:51
سلام و وقت بخیر
وبلاگ بسیار خوبی دارید؛ همینطور با قدرت ادامه دهید.

ضمنا از بلاگ ما در حوزه سلامت نیز دیدن فرمایید و اگر علاقه مند بودید به لیست پیوندهای وبلاگ خود اضافه کنید تا دیگران نیز بهره مند شوند.

سپاس از شما
جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 01:54
عجب جامعه گندی شده که یه نفر نمیتونه بدون احتمال آسیب دیدن کسی رو برای خودش پیدا کنه تا اینطور تنها نمونه .آدمها مثل ذراتی با بار همنام شدند که همدیگر رو دفع میکنند و دوست دارند در تنهایی امن خودشون باقی بمونند .اونی هم که جذب میشه احتمالا بوی کباب به دماغش خورده و به خاطر منفعتی قدم پیش گذاشته.

چند وقت پیش بیننده ادامه سریال " از سرزمینهای شمالی " بودم که شبکه تماشا برای اولین بار نشون میداد. در ادامه این سریال هوتارو و جون - دختر و پسر خونواده - بزرگ میشن و به سنی میرسن که کم کم به جنس مخالف گرایش پیدا میکنند. نکته اینه هر کدوم تا نفر مناسب رو پیدا کنند با انواع و اقسام آدمها دوست یا همخونه میشن ولی به هر دلیل چه نمیخوان ادامه بدند یا طرف مقابل نمیخواد ادامه بده اون رابطه بدون آ زار و اذیت تموم میشه و دوباره با فرد جدیدی وارد رابطه میشن . جامغه اونها حتی در اون سالها اونقدر نسبت به فرد و نیازهاش متعهد بوده که شرایط و امکان رهایی از تنهایی برای هر کسی و در هرشغلی در اون مهیا بود مگر کسی که خودش میخواست تنها باشه .

در این سریال جون پسر خونواده با کوله باری از بدهکاری و با شغل رفتگری بعد از چندین رابطه ناموفق بازنی بد بخت که شوهرش اونو رها کرده آشنا میشه و زندگی هر دو پر از امید به آینده میشه. هوتارو دختر خونواده هم بعد از چند رابطه و چند ازدواج ناموفق و تنهایی و بی پولی و نا امیدی توسط یه آشنای دوران کودکی وارد یک رابطه جدید و پر امید میشه و هرگز توسط جامعه پشت یک در بسته نگه داشته نمیشه.

وقتی به جامعه خودمون نگاه میکنم میبینم که از یک طرف پره از فریبکاری و سو استفاده و از طرف دیگه پره از قید های اخلاقی من واقعا از این جامعه که عمر تعداد زیادی رو داره تلف میکنه متنفرم خواه شرایط حاصل نتیجه فریبکاری و سو نیت ما باشه یا چهار چوبها و قیدهای اخلاقی یا عرفی یا اعتقادی.

طولانی شد ولی شرح حال تو فقط شرح حال تو نبود ...
پاسخ:
ممنون مونپارناس عزیز برای ککامنت تون
جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 09:37
سلام
من خواننده خاموشتون هستم...خدا رحمت کنه پدر و مادر عزیزتان را
یه پیشنهاد دارم،ممکنه یه کانال تلگرام بزنید و مطالب وبلاگتونو همزمان تو کانال هم بذارین؟میتونید لینکشو بذارید تو همین وبلاگ که همه استفاده کنند
یا حتی یه گروه که دوستان و خوانندگان بتونن نظر بدن
پاسخ:
عزیزم
اخه من وبلاگ نوشتنو دوست می دارم
اون که میشه کانال
من دارم مقاومت می کنم
جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 15:50
تنت سالم سرایت سبز باشد / برایت زندگی آسان بماند
پاسخ:
عزیزم
مرسی نسیبه جانم
جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 19:46
پروانه جان تو خودت والد و همراه خودت هستی و به هیچ کس احتیاجی نداری. هر از چندی اما یادت باشه بزنی پشت خودت که باریکلا دختر. از این ها هم به خودت بده که کار هر کس نیست بی نیاز بودن و خانواده ای را در درون داشتن.
پاسخ:
عزیزم
من خانواده ی درونی دارم ینی


سرت سلامت کامشین عزیزم
جمعه 26 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 22:05
عزیزم منم نزدیک دو ماه پدرم فوت کرده
البته پیش از این ماجرا یک سال پیش شبی که زایمان کردم(و اندوه و درد و تنهایی که ادم بعد زایمان سراغش میاد یا حداقل سراغ من اومد قابل وصف نیست)نه پدر،نه مادر و نه همسر و نه هییییییچ کس دیگه ایو نداشتم که کنارم باشه به ناچار به یه بهیار پول دادم تا کمکم باشه
با این که هر سه در قید حیات بودن
خلاصه این که تنهایی ادمها تموم شدنی نیست
پاسخ:
الهیییییی
ای جان دل
راست می گی
عجب مثال تکان دهنده ای بود
شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 00:47
اى بابا
پاسخ:
شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 09:12
نمی دونم چی بنویسم.......

حقیقت تلخیه .....

ولی واقعا خیلی هم اینجوری نیست...

و خیلی خوبه که به این جوانب هم فکر میکنی

طبیعت جوابش رو برات آشکار می کنه... پیداش میکنه برات و نشونت میده.....
پاسخ:
دم طبیعت گرم

شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 10:31
خدا رحمت کنه پدر و مادر مهربان و عزیزت را
پاسخ:
شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 18:46
سلام پروانه جان الان چطوری ؟ بهتر شدی؟
اینکه پدر و مادر و همسر داشته باشی ولی روزای سخت بازم تنها باشی تلخ تر هست
بعضی وقتا پدر و مادر و همسر فقط وجود فیزیکی دارن و تو با یه آدمی که پدرش و مادرش رو از دست داده هیچ فرقی نداری
پاسخ:
ممنون شیرین جانم
خوبم
یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 13:04
چه فرنهای چرتی بوده فرمهای این بیمارستان! اتفاقا بیشتر اوقات خواهر به عنوان همراه میمونه پیش ادم
پاسخ:
بله
غالبا خواهر
دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 18:42
هی روزگار
اینکه پدر و مادر و همسر نداشته باشی یه درده
ولی اینکه پدر و مادر و همسر داشته باشی و باز تنهایی تا مغز استخونت نفوذ کنه هزار درد

چند وقت پیش دیگه از این حجم آوار تنهایی بریده بودم و خیلی اتفاقی منی که مذهبی نیستم پای سخرانی شیخی نشستم که گفت روزی که تنهایی بیچارت کرد و رو به خدا گفتی من بجز تو کسی رو ندارم اونروز روز اجابت دعاته
و گفت تمام انسانها به مرحله ای میرسند که حس کنند غیر از خدا کسی رو ندارن
نمیدونم درسته یا نه ولی مرهم مختصری شد برای درد وامانده من
پاسخ:
سرت سلامت و دلت شاد
تنهایی ت پر بار بانو
سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 15:55
دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
خیلها هستند که دور و برشون پر از کس وکاره پدر ماذر همسر
ولی هیچ کاری بی منت برات انحام نمیدن
عزیزم خدا همراهته نگران نباش
پاسخ:

خداشما رو حفظ کنه
جمعه 2 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 16:14
❤️
پاسخ:
شنبه 3 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 10:15
دختر جان خوب، شریف و نازنین
سلام و روزهایتان به خیر
خداوند مهربانترین همراه همه ماست. برای رفع تنهائیتان به او پناه ببرید و به صبر و نماز متوسل شوید و با درج تلخی های اینگونه خود را دشمن شاد نکنید. فکر میکنم افرادی که در قالب خانواده قبلی مسیر زندگی شما را به تلاطم انداختند از دیدن چنین پیامهایی دلشاد می شوند لذا خوشحالشان نکنید.
اگر، به ملاحظات خاص خودتان، تمایل به درج تلخی ها دارید، فکر میکنم برای ایمن سازی خودتان از شر مزاحمت روانی بدخواهان می توانید وب لاگ دیگری با نام مستعار درست کنید و مشکلات را در آنجا بگوئید و اینجا را وبلاگ شادیهایتان قرار دهید. اگرچه بیش از همه فکر میکنم به نفعتان است که این وبلاگ را بدلیل سابقه تند و تلخ گذشته آن ترک کنید و وبلاگ مهربانانه جدیدی برای خود فراهم آورید.
می دانید تعبیر مارگزیده عبارت ساده ای نیست و اغلب افراد خوش نیت را فراری میدهد.
راستی مدتی است از خواهر زاده و برادرزاده چیزی نمی نویسید، اگر سوء تفاهمی بینتان پیش آمده با یک کیک و دسته گل آن را برطرف نمائید و با کنار کودکان بودن امید و شادی را بازیابی کنید.
به دنیا به نگاه مهربانتری نگاه کنید و با فروخوردن خشمهای احتمالی اجازه دهید دیگران و افراد جدید شانس نزدیک شدن به فضای نسبتاً فمینیستی شما را پیدا کنند. یادتان باشد اگر فضا را متعادل نکنید جوانان مغرور، محاسبه گر و پرمدعای این دوره به سرعت فراری می شوند.
برایتان آرزوی آشنایی و توافق با مردی شایسته و شریف و محترم که همراهی واقعی برای شما باشد، دارم.
راستی یکی از تسریع کننده های فرآیندی که مورد توجه شماست، شاید ورود به یک فضای آموزشی جدید بدون همراهان متصل به سوابق گذشته تان باشد.
پاسخ:
سرتان سلامت
ارزوهای خوبتان مال همه دختران سرزمینم الهی
دلتان شاد و لبتان خندان
شنبه 3 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 14:40
1 - نشسته و دارد بحث می کند سه نفری که دلت نمی خواهد بفهمند چه ویژگی ناخوشایندی را دارا هستی چه کسانی هستند و جواب می دهد:
پدر! مادر! همسر! پروردگار

2- پزشک مشاور تند تند فرم ها را برای بستری پر می کند و می پرسد چه کسی فرم رضایت عمل را امضا می کند؟
پدر؟ مادر ؟ همسر؟ پروردگار

3- پرستاره شیفت شب که می خواهد کارت همراه صادر کند می پرسد چه کسی همراه بیمار است؟
پدر؟ مادر ؟ همسر؟ پروردگار

وقتی که خدا از یکی مثل من و شما آغوش نماینده هاشو که پدر و مادر عزیزمان هستند میگیرد قطعا میخاد تماما تو آغوش خودش باشیم و...... جسم و جانت بدور از غم و دلتنگی
پاسخ:
این کامنت به یقین از سمت خود پروردگار تا اینجا رسیده مانیای عزیز
روی ماهش را ببوس
سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 20:56
سلام چ زیبا
پاسخ:
زیبای ازار دهنده شاید
جمعه 16 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 16:48
عزیزم منم دو سال قبل بچه چند ماهه م رو از دست دادم و چندماه بعدش از همسرم جدا شدم. پدرم رو در کودکی از دست دادم و مادرم سالهاست که ازدواج کرده و خارج کشور زندگی می کنه. دو برادرم هم سر زندگی خودشون هستن و سالی یکی دو مرتبه بیشتر همو نمیبینیم. در واقع خانواده ای برام نمونده، هرچند که دو تا دوست خیلی خوب دارم که مثل خواهر نداشته برام عزیزن. اینا رو گفتم که بدونی در این غم تنهایی، تنها نیستی. منم کشیدم این دردها رو... اما کاری نمیشه کرد، باز هم آدم باید قدر همین دوستانش رو بدونه وگرنه زندگی خیلی غیرقابل تحمل میشه.. وگرنه باید یه قبر کنار عزیزان از دست رفته ت بکنی و دچار مرگ تدریجی بشی...
پاسخ:
الهیییی
عزیزممممی دختر
چقدر تلخ بود اینا
اخخ اخ
دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 21:54
چه کسی می گوید بمیر؟.
پدر؟ مادر؟ همسر؟
ممنون از داستانک جالب تان.
پاسخ:

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram