X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

خواب

چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 11:31

چشم هایم را میبندم. تصور می کنم خانه ی گلی که دورش سراسر درخت های تبریزی بلند کاشته شده و در حیاط چوب های کوتاه و بلندی برای پیچیدن لوبیا و کدو و خیار دورش در خاک فرو شده است و کرت های کوچک ریحان بنفش و سبز و شاهین و جعفری از هم تفکیک شده اند. آن جا هویج ها، مثل هویج هایی که ما می کاشتیم ریشه های ریزه میزه ندارد و مثل هویج هایی که از مغازه میخری بزرگ و مرتب و صاف و صوف است و حتا تربچه هایش هم آن قدر نقلی نیست که نشود گذاشتی بین سبزی ها.

انتهای باغ ، درخت های زرد آلو و شاتوت به بار نشته و زرد آلو ها مثل لپ دخترکان داهاتی قرمز و گوشتالود و سرخ جلوه نمایی می کنند.

باد لای برگ های درختان می پیچد ، همون عاشقی که گیسوان معشوقش را بنوازد، صدای پیچیدنش بین برگ ها و شاخه های باریگ با نرمی و لطافت ، صدایی بی انتها را می ماند از که از اعصار و قرن ها به گوش می رسد، موسیقی ای که هزاران سال است عاشقانه نواخته شده است . . .

پشت دیوار خانه پرده های توری از دل خانه بیرون آمده و با باد می رقصد. با هر وزش جانانه باد  کل حجم پرده ی توری باد می کند و وارد خانه میشود و بلافاصله همراه باد از خانه خارج میشود و تا جایی که می تواند می وزد و باز هم به داخل خانه می رود.

از پشت پرده ی توری تمثال زنی پیداست. زنی با موی مواج و سیاه که همچون سیاهی شب روی پیشانی اش پیچ و تاب خورده و سیمایی مقدس همچون تصویری که هزار بار دیده ای را یاد آور می شود. زن نزدیک تر می شود و روی رف پنجره می نشیند.

ناگهان دستش را به سمت پرده می برد و با نوازش باد که پرده را می لغزاند ، رخ نمایان میکند در قاب پنجره  . . .   

 . . . چه کسی مرا از این خواب بیدار کرد؟ 

نظرات (0)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram