شگفت انگیز

جمعه 25 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 10:08

این اواخر، یک هفته کمی بیشتر است که سرکار می روم، البت که هنوز تو دوره آزمایشی است و بعید نیست آخر دوره همدیگر را پاره پاره کنیم از بس که ساعت کاری آنها بالاست و غیبت ها و مرخصی های من زیاد . 

جو دوست داشتنی و دوستانه ای است که مثل یک خانواده می مانند. آدم هایش مهربان و دوست داشتنی هستند و می شود کنارشان نشست و حرف زد !

یک ابدارچی خانومی هم داریم اینجا که اگر چه فامیلی اش را یادم نمی آید اما کلیت مفهوم فامیلی اش شگفت انگیر است، خلاصه این سرکار خانم خیلی دختر نایسی است!یکی از خوش مزه  ترین قسمت های این دفتر برایم،  شخص هیمن خانوم است. از رشت آمده تهران و بعد از سه سال ازدواج جدا شده و پسرش را داده به پدرش و بعد تنها خانه گرفته و مستقل زندگی کرده و کار و  . . .

دیروز تعریف می کرد ، شوهر خواهر بزرگترش که همیشه رییس بازی هم در می آورد این طور گفته که یا باید بیایی و در خانه ما زندگی کنی، یا اگر می خواهی تنها زندگی کنی باید یک کسی بشوی لنگه میترا! ( حالا میترا کی هست؟ میترا دختر پرشر و شوری است که جدا شده  و تنها زندکی می کند اما یکبند در کار کام گرفتن از این و آن و لهو و لعب و   . . . فولان است و آیینه ی تمام نمای شرارت زنانه اما موفقیت چرک، در نگاه عامه نیز  هست)

خلاصه دخترک قصه ی ما در این چند سالی که دارد تنها زندگی می کند فقط کار می کند ، از صبح تا شب می آید دفتر و بعدش را هم در خانه به سبزی پاک کردن و پیاز سرخ کرن و فروش این ها می گذراند،برای پسرش خرج کرده و خرج زنگی خودش را داده.

وقتی داشت اینها را تعریف میکرد مکثی کرد و گفت البته پس انداز هم کرده ام! یک ماشین لباسشویی هم خرید ام. (کاملا منتظر بودم بگوید یک ماشین خریده ام)

حالا بعد از این سالها خانم شگفتت انگیز ناکام و درمانده شده است.

از نگاه آدم های شهر و از گرانی و کرایه خانه و  . . . از شهری که همه ی این سالها را کار کرده اما به اندازه یک ماشین لباسشویی پس انداز کرده

میخواهد برود ولایت. سال ها پیش مادرش فوت کرده و پدرش با زن دیگری ازدواج کرده است و حالا می خواهد با همه داشتته و نداشته اش برود خانه پدرش و آنجا همین کارهای پیاز سرخ کردن و سبزی پاک کردن را در شهر مادری اش شروع کند

خانم شگفتی یکی از خوش مزه ترین قسمت های این دفتر است و من ناراحتم از اینکه دارد جمع می کند تا برای همیشه برود . . . 

خانم شگفت انگیز و بسیاری  از این خانم های شگفت انگیز دیگر هستند که چشم های قشنگی دارند و دل های قشنگ و راه درازی که باید بروند تا به جاهای دوری برسند . . . جایی که وقتی به آن برسند خیلی بعید است که چشم هایشان هنوز همان قدر قشنگ باشد

نظرات (4)
جمعه 25 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 20:55
ای کاش شما آقا بودین و اسمتون به جای پروانه، پهلوان خانوم بود و با این خانم شگفت انگیز ازدواج میکردین خوشبخت میشدین.
پاسخ:
جمعه 25 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 21:17
wonderful post
پاسخ:
یکشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 10:24
از این خانم شگفت انگیزها منم میشناسم که زندگی زیاد باهاشون مهربون نیست هرچند خودشون خیلی خیلی مهربان هستند
پاسخ:
خیلی مهربون
سه‌شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 12:32
سلام
برامون نگفتی این اون کاره اس که قرار بود ساعت هاش مال خودت باشه یا مثل ما افتادی تو چرخ دنده ها؟
اون پیاز سرخ کردن و سبزی پاک کردن تو شهر اون خانم به اندازه تهران جواب نمیده . اما با این تعریفی که ازش کردی امیدوارم موفق باشند . و همچنین شما تا آخر هفته.
پاسخ:
سلام
نه دیگه رفتم سرکار
اما خوب کارمو دوست می دارم

زیاد حس چرخ دنده نمیده
اون شهر توریستیه
احتمال موفقیتش هست

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Instagram