X
تبلیغات
رایتل

اون وختا _ آلوچه

شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 14:16


باید اعتراف کنم 

اونی که وقتی آلوچه رو تموم میکرد مثله کیسه حموم برش میگردوند و لیس میزد من بودم

تازه این در صورتی بود که حال داشتم و کل بسته رو بعد از تموم شدن برای استفاده کامل به روش جویدن به مراتب اعلای رستگاری نرسونده بودم

D:

اون وختا کیک یزدی

شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:24


دارم کیک یزدی می خورم یادم میاد بچه که بودم عاشق جویدن کاغذ پوستی دورش بودم . . .

حالا کیکو که از تو کاغذ قلفتی کندم کلا اندازه دو گرم کمتر کیک رو کاغذ مونده

حالا سوال کارشناسیم اینه که بچه بودیم بیشتر کیک میچسبید به کاغد یا کیک یزدی خیلی چیز نابی بود؟!

بازی های بچگی 7

پنج‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 12:46


بچه که بودم زیاد با بازی های دسته جمعی مثل فوتبال و والیبال رابطه برقرار نمیکردم و در واقع اونا هم زیاد مایل نبودن منو تو یار کشی بگیرن

البته همه این اتفاقا از زمانی افتاد که یه بار تو فوتبال توپو گرفتم تو دستم! 

:)))

عوضش عاشق بازی تبرک بوم که یه چیزی بود ترکیبی از  چشم گذاشتن و قایم شدن بود با یه اوستا!


بازی های بچگی 6

پنج‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 12:42

بچه که بودم تو دبستان یکی از تفریحاتم این بود که سر کلاس بچه ها نگهبانی بدن من براشون نقاشی بکشم

بعد این نقاشی ها که عمدتا با ماژیک بود تو کلاس کلی طرفدار هم داشت

قبلش البته رو دیوار های خونه مون تمرین نقاشی میکردم که دستم رون شه

بازی های بچگی 5

پنج‌شنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 12:28


بچه که بودم با فویل پاکت سیگارای بابام گل درست میکردم 

از اینا که رو هم میزارن تا میکنن و می برن،  آخه فویل سیگار مگنا و وینیستون لایت بافت داشت خیلی خوشگل بود!

بعد از فیلتر های ته سیگار هم کلاه گیس های کوچولو درست میکردم برای عروسک هایی که هیچ وقت وجود خارجی نداشتند نبودند

تازه اون گل های سیگاری رو که میدادم به دوستام اونم یه دفتر درست کرده بود اسمشو گذاشته دفتر یادگاری ها که اونا رو بایگانی میکرد


پیشینه رو دارید؟ حال بگو قلیون نکش!

D:

بازی های بچگی 4

سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 09:07


یکی از سرگرمی های بچگیم این بود که با قطره های آب روی موزاییک های سیاه کف دسشویی شکل بسازم! یا خورده های سنگی تو موزاییک های رنگی رو نگاه کنم و توشون شکل پیدا کنم!

واسه همین از یک طرف در این مکان توقف های طولانی داشتم 

از طرف دیگه حوصله ام سر میرفت میرفتم میرفتم اونجا

از طرف دیگه اوقاتی که اونجا بود به بالاترین نرخ بهره بری سپری میشد


خیلی بعد ها سال آخر سوم دانشگاه تو کلاس هادی دانش در کمال تعجب دیدم شکل سازی و شخصیت پردازی با لکه ها قسمتی از درسمون بود که من البته توش دکترا گرفته بوم!

اونم تو خلا

بازی های بچگی 3

سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:07


حالا تصور کنید کنار دو تا پسر بچه  6، 7 ساله که فقط با آیپد و آیفون بازی می کنن و با فناوری روز و آپدیت دنیا آشنا هستن من بخوام از بازی های بچگیم تعریف کنم!

به قول لاله یکی از بزرگترین سرگرمیهامون اون وقت این بود که جلو پنکه بشینیم و بگیم  َا  َا    َا  َا    َا  َا    َا  َا  

بعد وقتی دور پنکه تند تر میشد با یه تم بگیم   اِ   اِ    اِ   اِ    اِ   اِ    اِ   اِ  


بازی های بچگی 2

سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 07:58

 

بچه که بودم وقتی سوار اتوبوس میشدم همیشه به این فکر میکردم که اگه این اتوبوس هیچ وقت به مقصد نرسه و ادماش هم بشن،تنها ساکنین دنیا، کدوم آقا از جلو اتوبوس که قسمت مردونه بود با کدوم خانوم از قسمت زنونه اتوبوس ازدواج میکنه!

بازی های بچگی

سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 07:55


بچه که بودم یکی از بازی هایی که برای خودم تنهایی انجام یمدادم این بود که فکر کنم اگه مانتوی یه خانومی پاره بشه چطوری با بقیه ی لباساش خودشو می پوشونه! موفق میشه یا نمیشه! اونی که موفق میشد برنده بود

Instagram