X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

چقدر هم خود جوش

دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 11:25


پریروزها زمزمه هایی بود که اگر مسلمانان در اعتراض به گذاشتن فیلم مستهجنی، توهین کننده به مقدسات مسلیمین روی سایت گوگل و امکان دانلود آن، دو روز سایت ملعون را تحریم کنند ، شرکت نامبرده فلان قدر ضرر می کند!

امروز متوجه شدم این اقدام خود جوش را به زور کرده اند تو حلقمان و بعضی سرور ها خودشان با تصمیم فلان شخص ذی صلاح گوگل را ناک اوت کرده اند و دسترسی اش نا ممکن است . . . 

در این میان بنده یک سوال دارم که بی زحمت به صورت وجدانی جوابش را بدهید ... حتی شده به خودتان!

هم پیج تان چیست؟ 

سایتی که با ان دسترسی تان را به نت مدیریت می کنید؟ 

هر روز بهش سر می زنید؟ 

چند وقت است به جای ایمیل از جیمیل استفاده می کنید؟ 

فایل هایی که حجم بالایی دارند را غیر از جیمیل با کدام صندوق پست الکترونیکی جابه جا میکنید؟

خبر فیلم مستهجن را کجا سرچ کردید و خواندید؟ 

عکس ها، مطلب ها، آهنگ ها، و هزار کوفت و زهرمار دیگر را از کدام سایت می گیرید؟ 

کل زندگیتان اعم از میل باکس و ریدر و پلاس و بلاگ اسپات و  گوگل تاک . . . در کدام سایت است؟

حالا سوال من این است!

با فیلتر کردن گوگل و عدم دسترسی دو روزه به سایت نامبرده کدام طرف ضرر بیشتری می کند؟ 



پ ن :

1- این اقدام مثل خود زنی می ماند، چون ده ها برابر چیزی که که گوگل متضرر شود جماعت مسلم متضرر خواهند شد، اگر چه گوگل هم ضرر کند.


2- همه ی ما از ساخته شدن فیلم موهن ناراضی هستیم و به پخشش معترضیم اما به نظرم اگر اقدام مورد ذکر اسمش خودجوش است باید خود کاربرها انجامش بدهند نه اینکه دستشان بماند تو پوست گردو و فایلی را که دیروز ده دقیقه ای ارسال می کردند به فلان نقطه الان باید هوار تومن پول پیک بدهند که  . . .


3- چند وقت پیش بود که اکثریت اکانت های دولتی و ذی صلاح در اعتراض به یاهو به جیمیل نقل مکان کردند. متاسفانه با گوگل هم به تفاهم نرسیدند گویا!

بعد از اندی

دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:59


الان دقیقا شانزده روز و  سه چهار ساعت است که آن یکی خانه ی ما را قفل و کلید زدند و فیلتر کردند تو چشممان. آن یکی وبلاگ هم بیشتر دردسر بود چه مدیریت و نوشتنش چه کامنت گذاشتنش . . . دیروز که این یکی پیج را آپ کردیم گمان می کردیم همه ی رفقا و دوستانمان در توفان این خانه به آن خانه شدن هایمان پریده اند و تنها مانده ایم . . . 

خلاصه اینکه ذوق زدیم از دیروز که دیدیم اماری به راه است و کامنت ها ی مهربان و عشقولانه از دوستان می رسد . . .

هیچی دیگه . . . همین

خواستیم بگویم سرمان خوش شد 

دمتان گرم

:)



پ ن : فقط مانده قطار لینک دانی هم بیاید سر جایش . . . 

:)

یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 10:58

یک ایمیل تازه برایم می آید


فرستنده :

 God


متن نامه:

Hello My Dear

کار پروژه ای

یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 10:35


در راستای تمدید قرارداد و جور کردن پول پیش برای صاحب خانه ی نازنین، حتی شده از زیر پای یک فیل هزار کیلویی که روی یک برگ اسکناس آبی یا سبز ایستاده باشد،  دیشب تا ساعت دو و نیم شب سر کار بودم.

کار نشریه بود و باید در اسرع وقت می رفت چاپخانه و تا پیش از مناسبات هفته از چاپخانه در می آمد. کار پروژه ای بود و متعلق به برادران عرزشی دو . . .

به غیر از مطالب کل نشریه که خواندنش خالی از لطف نبود (مخصوصا مطالب عرزش مدارانه اش)  اعضای کادر هم همگی باحال بودند!

یک خبطی کردیم و یک آهنگ لایت گذاشته بودیم و با ولوم مورچه ای که زیر لب وز وز می کند گوش می دادیم که هم کار پیش تر برود و هم سکوت فضا تلطیف شود  که دست بر قضا صدا به گوش دوستان رسید

از آن به بعد تا ساعت دو و نیم نصفه شب بود جایتان خالی مداحی گوش کردیم در حد لالیگا . . .

اگر چه ما موزیک پلیر را پاوز کردیم اما این جماعت که از تمایل ما به گوش دادن موسیقی مطلع شده بودند گوش هایمان را آنچنان مورد عنایت قرار دادند که هنوز داریم با ریتم اوپس اوپسشان هد می زنیم . . .


خلاصه اینکه ما ارمان هایمان را با مادیات تاخت زدیم

دو زار !!!

مخاطب خیالی

یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:44


غزل برای تو می نویسم

غزلکم . . .

تو مخاطب من باش

 تو بغضم باش

غزل غزل صدا شو

ترانه ی درد های من باش

معجون خود ساخته ای از حواءجم

غزلک شب هایم شو

غزلم


فرصت ها

یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:36


گمان کنم سر این خانه به دوشی ها و ادرس به ادرس کردن ها آنقدر نبوده ام که دیگر بشود گفت شده ام یک بلاگر یه لا غبا که آمار بازدیدش خیلی باشد چند ده نفر است . . .

 شاید از این فرصت بشود استفاده کرد و هر چی دلمان خواست نوشتیم

می دانید . . .

دلمان کباب است

مصداق همان قلب های قرمر که تیر غیب رفته تو حلقشان و از آن یکی ورشان در آمده

هیچ دلیل خاصی هم ندارد

کلا این روزها و خلی روهای دیگر آن قلب تپل و سرخ تو چشممان بال بال می زند و یک تیر بی پدر و مادر از یک وری که خدا می داند کدام ور است به سویش حواله م یشود و همچین ناکارش می کند که بیا و ببین

ادم وقتی یک جایی را داشه باشد که وقتی غرغش آمد یا وقتی تعداد تیرهای حوالتی از دست غیب بیشتر از حد تصور و تحمل بود بیاید تویش سیر بنالد و ضرضر های صدمن یه غاز کند و خالی شود ، خنک شود

اما به قول دوستی از چهار خط در و دیوار نوشت ما پایه های حکومت به لرزه می افتاد که زدند ترکاندنش

خلاصه اینکه

این منم

بلاگری تنها

در آستانه ی فصلی سرد

ملول

یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 08:51


پاییز دل مرا پر از حرف می کند

آن یکی وبلاگ نمی گذارد بنویسم

اصلا سرعت ندارد

کامنت گذاشتن هم کار حضرت فیل است . . . 

این است که رسیدیم به اینجایی که میبینید

( تعداد کل: 772 )
<<    1       ...       48       49       50       51       52   
Instagram