X
تبلیغات
رایتل

یک مصاحبه متفاوت

شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 09:36

هفته ی پیش با گوگل مصاحبه کردم

همین گوگل گوگولی خودمان

از آنجا که در رزومه مختصری در سایت های کاریابی گذاشته ام از همان طریق در خیل شرکت کنندگان در آزمون مورد نظر قرار گرفتم

بین 785 نفر از 195 کشور که در یک روز در این آزمون شرکت کرده بودند و جدای از هر چیز دیگری مبنی بر پذیرش و یا عدم آن آزمون بسیار جذاب و جالب و البته منحصر به فرد بود

آزمون با اسکایپ و به صورت ودیویی برگزار شد و سه مرحله داشت

مرحله ی اول طراحی لوگوی گوگل با سه موضوع بود: فوتبال، کودک، دریا

و کلا پنج دقیقه زمان داشتم تا سه تا آرم طراحی کنم.از آنجا که طراحی های سابق لوگوی گوگل خیلی زیاد به چشمم آمده بود و کلی دوستش داشتم و به طرح هایش فکر کرده این مرحله را به راحتی در زمان مورد نظر طی کردم و سه تا لوگو اتود زدم و تصویرش را در دوربین اسکایپ جند ثانیه نمایش دادم

سوالات بعدی درباره رنگ ها و نماد ها و امتیازات مثبت و منفی لوگوهای پیشین بود! درباره اینکه در کمد لباست چه رنگ هایی وجود دارد و چه رنگ هایی را با هم م پوشی و چرا؟!

سوال آخر که گویا سوال مهم ترین بود و جواب آن را بنیان گذار و یکی از مدیران گوگل خودش شخصا می خواند این بود که اگر بخواهید بهشتی برای هشت بیلیون نفر طراحی کنید چه طور آن را می سازی؟ و من بهشتی ایده آل و رنگارنگ در تصوراتم برایشان ساختم که پروانه های رنگی داشت و آسمانی با رنگین کمان و  . . .

خلاصه پنج روز موعود سپری شد و دیروز جواب آزمون آمد

از بین آن تعداد شرکت کننده من بین ده نفر اول برگزیده شدم

اما . . .

اما فقط نفر اول بود که به استخدام گوگل در می آمد!

و آقای سرگئی برین بنیان گذار گوگل به صورت افتخاری برای ده نفر اولا شخصا نامه نوشته بود:


Dear Parvane , From old time , Iranian showed their talent and god's gifted intell to us , I want to appreciate for

 interesting to work with us, I saw your 3 google painted in black pencil and also our special question' answer about heaven.You have an amazing power of imagination and this is not what everybody has.so keep going on and we

wishe best for you.Sergey Brin 7 August 2014.California.



نمی توانم بگویم اول نشدن برایم مهم نبود و یا کل ماجرای مصاحبه را فراموش کنم و ساده از کنارش بگذرم و مثل هر مصاحبه ی دیگری فراموشش کنم

این جذاب ترین و شیرین ترین مصاحبه ای بود که در تمام طول مدت کاریم داشته ام و اگر یکبار حس کرده باشم که چقدر همه چیز مدربانه و محترمانه انجام شده است و چقدر ارزشمند و قابل احترام هستم همیجا بود


مصاحبه با اتود سه طرح در مدت زمانی محدود آغاز شد

در این آزمون سرعت عمل و ایده پردازی و خلاقیت هر کسی مورد سنجش قرار میگیرد و محدودیت زمان نقش بزرگی دارد!

آزمون دوم درباره رنگ بود! رنگ به عنوان جذاب ترین و برجسته ترین نیروی دست گرافیست که چطور مورد استفاده قرار میگیرد و چرا؟

مرحله ی سوم هم تخیلات و نیروی تجسم هر کسی را به بوته ی آزمایش می کشاند و ساختار ارایه شده و جزییات آن نشان از نیروی تخیل و تصویر پردازی ذهنی هر کسی

حال اینکه وقتی این مصاحبه را با مصاحبه هایی تا به حالا انجام داده ام مقایسه میکنم که طرف رزومه ی کارهای چاپی ات را می گذارد جلوی رویش و ورق می زند و انبوه کار های چاپ شده ای که هر کدام برای یک شرکت است تماشا می کند و بس و هیچ آزمون دیگری برای نقب ادراک متقاضی وجود ندارد متوجه ی شدت تفاوت ها می شوم!



البته من با این ورق زدن رزومه هم اینقدر مخالف نیستم هر چه باشد طرف می فهمد سطح کار آدم چطوری است اما چیزی که مرا به نوشتن این پست واداشته چیز دیگری است

هر کاری، هر طرحی، هر مجموعه ی هدفمندی اعم از یک لاک ناخن گرفته تا ماشین های غول آسای حمل بار و غیره که کارایی مطلوب دارد دو بخش دارد

شکل  و شعور 

وقتی کسی رزومه ی شما را ورق میزند شکل شما را تماشا می کند 

اما وقتی کسی تصورات و خیالات و فوه ی تجسم را به چالش میکشد شعور شما را تماشا میکند

اتفاقی که خیلی وقت ها می افتد

در واقع یکسره همین ماجراست و ما در شکل مانده ایم و نقبی به شعور نمی زنیم! مثل یک بیماری واگیردار می ماند که ریشه ی خیلی از افعال آزاردهنده فقدان این مهره ی گمشده این شعور نازنین است و بس

ما خیلی کارها را از این ور و آنور یادمیگریم. اما این یادگیری بدون شعور است و و از آن نعمت، آفت می سازیم!

این بازی خیلییییییی طولانی است و خیلی جا دارد که بنویسیش و هی تحلیلش کنی و کل زندگیت را سرش بگذاری تا این قطعه ی گمشده سر جای خودش بازگردد . . .




پ.ن:

یکی دونفر برام نوشتند که ادبیات این نامه اشتباه گرامری داره و یقین دنستن که یا من یه احمقم یا یه سری احمق سرکارم گذاشتن . . .
خواستم بگم اینجا روزانه هامو می نویسم  و نه برای فخر و نه برای اثبات خودم! نه هیچ چیز دیگه! وقتی من این ماجرا رو نوشتم یعنی تو این موقعیت بودم و هیچ دلیی هم وجود نداره که بخوام اثباتش کنم و براش سند و مدرک بیارم و طوری بنویسم که خواننده با مدرک و مستدل مثل یه دعوی حقوقی ادعای منو ثابت شده ببینه و باور کنه و همه ی شرایط و وجنات و شبهات رو سنجیدم و شکی توش ندیدم که واقعا دارم با قسمت فارسی گوگل مصاحبه میکنم اما امان و صد فغان از دست جماعتی که وقتی هنوز تو ریز ماجرا قرار نگرفتن حکم صادر میکنن!

من درباره ادبیات ساده ی نامه هم هیچ توضیحی ندارم! به من چه که این آدم این طوری نامه نوشته وقتی حتا تردیدی ندارم که اونو نامه صحت و سقم داره؟

مخصوصا که از چند نفر که سواد ادبیات انگلیسی شون خیلی بیشتر از من بود پرسیدم و همگی گفتن که ادبیات ساده و صمیمی ای به کار برده شده

برچسب‌ها: من یه گرافیستم

خوشی های کوچولو . . .

چهارشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 15:34


حس بسیار خوشایندیه وقتی برای تولد دوستی بهش یه پیامک تولدت مبارک کوتاه میدی و اون اونقدر شاد میشه که تو سورپرایز میشی . . .

حس خوبیه وقتی بعد از مدت ها ناگهان جیمیل شرکت وصل میشه و دقیقا همون وقت نامه ی یکی از دوستای خوبت میرسه که دلش گرفته  و تو میشینی و براش مفصل از ته تهای دلت می نویسی و با نامه ات دلت رو هم براش پر میدی که حالش بهتر شه . . .

حس خوشایندیه وقتی گوشیت زنگ میخوره و دوستی که یه کار طراحی یا گرافیک داره اولین کسی که به ذهنش رسیده تو بودی و اصلا هم مهم نیست که کارو بگیری یا نه . . .

حس خوبیه وقتی ماشین خریدی و دوستایی داری که به اندازه ی خودت از این ماجرا خوشحالن!

حس خوبیه وقتی حس میکنی لبریز شدی از حال های خوب و دلت می خواد بپری بالا و همه ی حال خوبتو با آدما قسمت کنی

حس خوبیه وقتی کسایی رو داری تا دوستشون داشته باشی

حس خوبیه 

از توانایی های من

پنج‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 09:27



می توانم عاشقانه کسی را که تحمل بودن در کنارش را ندارم دوست داشته باشم

میتوانم هر بار دلتنگ شوم و عکس های فیس بوکش را تماشا کنم و آنقدر اشک بریزم که کیبورد خیس بشود

می توانم هر بار که دلتنگ شدم همه ی دلتنگی ام را بریزم بیرون و بگویم و ینویسم

می توانم همان وقت نتیجه گیری کنم که خیلی هم بیخود کرده ام دلتنگ بوده ام

بعد همه ی کاسه کوزه ی دلتنگی را جمع کنم و فین قرایی کنم و چشم هایم را بمالم

و یک پست بنویسم

و بروم در سایت نیازپذیر ادامه ی آگهی های گرافیست حرفه ای را بخوانم . . .

فقط حیف که نمیشود این توانایی ها را در رزومه نوشت!

برچسب‌ها: من یه گرافیستم

یه حرکت قشنگ

دوشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 13:52


سفارش هدیه ی عزیز برای معرفی کردن نوروز ایرانی و هفت سین به همکلاسی های مهدکودک دخترک دو ساله اش در ینگه دنیا


برچسب‌ها: من یه گرافیستم
Instagram